فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٦
ولی هیچ پیش نرفته است او هم کار میکند ، با طبیعت و با ابزارهایی که خودش میسازد سر و کار دارد ، ولی یک قدم جلو نمیآید ، اما انسان جلو میآید ، ابزار تولید را متکامل میکند این ناشی از همان استعداد خاص یعنی ابتکار است که در انسان هست ، چون انسان با عقل و فکر کار میکند و حیوان با غریزه غریزه یعنی قیمومت خود طبیعت ، ولی فکر برای انسان یک عمل آزادانه است ، و چون یک عمل آزادانه است ، تدریجا بر فکر انسان افزوده میشود ، و به عبارت دیگر فکر تکامل پذیر است این است که انسان با یک ابزاری مثلا با سنگ کار میکند ، در خلال عمل یک جرقه ای هم در مغزش پیدا میشود که این سنگ را آنطور بکنم ، به این شکل در بیاورم ، و تدریجا این ابزار را متکامل میکند . این مسأله ابتکار . پس خود تکامل ابزار تولید ، معلول همان چیزی است که ما آن را تکامل دانش میدانیم و به عبارت دیگر حس ابتکار و حس تقدم و این که بشر همواره میخواهد پیش برود و نمیخواهد در یک حد درجا بزند این یک جهت آن ، که در این جهت تقریبا میشود گفت که با نظریه صنعت و اختراع یک نظریه است با این تفاوت که آنها مطلق اختراعات را مطلق ابزار سازی را عامل میدانند و اینها فقط ابزار تولید را عامل میدانند و برای ابزارهای دیگر نقشی قائل نیستند جهت دیگر ، یک نوع بینش خاصی است که اینها درباره انسان دارند که همان جهت است که نظریه اینها را از نظریه دیگران جدا میکند اینها نمیگویند مطلق ابزار ، میگویند " ابزار تولید " و [ این ناشی از ] آن خصلت مادی ای است که اینها در انسان سراغ دارند که معتقدند آن انگیزه اصلیای که در انسان هست فقط و فقط انگیزه تأمین حوائج مادی است ، آن که انسان را وادار به کار میکند و بعد هم منتهی به تکامل میشود ، این انگیزه است ، انگیزه های دیگر امور فرعی و امور تزئینی و بلکه اموری هستند به منزله روبنا و برای توجیه این انگیزه ، و به تبع و طفیل آن به وجود میآیند ، اساس این است . پس این نظریه همان نظریه دانش و اختراع است ( که گفتیم دو نظریه