فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٨
در نتیجه نویسنده توجهش به مسأله آگاهی است و این را به گونه ای بیان کرده است که تقریبا میگوید از فجر تاریخ تا امروز بشر در پی ازدیاد آگاهی بوده است و در آینده هم به سوی آگاهی بیشتری خواهد رفت گو این که ما نتوانیم آن خود آگاهیهای آینده را مشخص کنیم که چیست ولی اینقدر میتوانیم بگوییم که اگر ما گذشته را مفسر آینده بدانیم باید بگوییم که این گذشته نشان میدهد که چه افقی برای ما گشوده خواهد شد [ و افق ] وسیع تر خواهد شد مطلب را اینچنین آغاز میکند ، میگوید که تاریخ انسان از روزی آغاز شد که انسان به آگاهی خودش در برابر طبیعت رسید ، یا بگویید به خود آگاهی در برابر طبیعت رسید " تاریخ " را گاهی به معنی اعم میگویند ، یعنی سرگذشت اگر تاریخ به معنی سرگذشت باشد همه چیز تاریخ دارد ، زمین هم تاریخ دارد ، حیوانات هم تاریخ دارند ، گیاهان هم تاریخ دارند ، به این معناست که ما " تاریخ طبیعی " اطلاق میکنیم ، میگوییم " تاریخ طبیعی زمین " ، " تاریخ طبیعی معدنها " ، " تاریخ طبیعی گیاهان " و " تاریخ طبیعی حیوانات " ولی زمین که سرگذشت دارد در مقابل شرایطی که به او احاطه پیدا کرده است خود آگاهی ندارد اگر زمین مثلا از خورشید جدا شده است نسبت به این رابطه اش با خورشید آگاهی ندارد ، و همچنین گیاهان و حیوانات ، و انسان هم تا دوره ای که ما آن دوره را دوره ماقبل تاریخ مینامیم تقریبا در این جهت همین جورهاست یعنی همین جور با حوادث پنجه نرم میکرده است بدون آن که خودش توجهی داشته باشد ، و یک حیات تقریبا گیاهی و حیوانی داشته است آغاز تاریخ به معنی واقعی برای بشر از وقتی است که بشر به آگاهی خودش در برابر طبیعت رسید ، یعنی خودش را چیزی حس کرد و طبیعت را چیزی ، و احساس کرد که این طبیعت را باید تحت تسلط خودش در بیاورد حیوان با طبیعت
> پیش رفته و پیش میرود ، ولی در دو جهت دیگر ، یکی آزادی از اسارت انسانهای دیگر و آزادی از اسارت هوای نفس خود ، و همچنین در جهت متلبس بودن به فضیلتهای عالی انسان از قبیل روح تعاون ، عاطفه و احسان ، ایثار و قوت اراده و تقوا و طرد عقده ها پیش نرفته است .