فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨٥
مسأله دیگر " آزادی " است ، یعنی جهت دیگر تکامل ( ما میخواهیم
جهت تکامل را نشان بدهیم ، میخواهیم جهت یابی کنیم ) آزادی است ، بدین
معنی که انسان در آینده به سوی آزادی بیشتری خواهد شتافت ، و آزادی هم
در دو قسمت خلاصه میشود ( بلکه گفتیم در سه جهت خلاصه میشود ) یکی آزادی
انسان از اسارت طبیعت مثلا ما محکوم زمین هستیم و به یک معنا در زندان
زمین محبوس هستیم چون از اول عمر در این زندان بوده ایم و مطمئنیم که تا
آخر عمر هم از این زندان خارج نمیشویم احساس دلتنگی نمیکنیم ولی هر روزی
که درب کرات دیگر به روی انسان باز بشود آن انسانی که مجبور باشد همیشه
در روی زمین باشد مثل یک انسانی است که او را ممنوع الخروج از کشور
کرده باشند ، و این میشود نوعی اسارت در مقابل طبیعت همچنین است
اسارت در مقابل بیماریهایی که غیر قابل علاج است از قبیل سرطان یا بعضی
بیماریهای قلبی که انسان ذلیل و زبون آن بیماریهاست و بالاخره خود مرگ
که دیگر بالاترین اسارتهاست .
پس یکی این که بگوییم بشر در جهت آزادی از محکومیت طبیعت پیش
خواهد رفت دیگر مسأله آزادی از حکومت خود بر خود یعنی [ آزادی از ]
هواهای نفسانی خود است انسان از آن جهت که انسان است اسیر خودش است
از آن جهت که یک حیوان است انسانیت انسان اسیر حیوانیت او است ، یا
اگر به تعبیر دینی و مذهبی بخواهیم بگوییم ، ملکوت انسان ، جنبه علوی
انسان اسیر جنبه سفلی اوست ، که در تعبیرات شعرای ما وقتی که انسان را
تشبیه میکنند به یک یوسف که در چاه افتاده است مقصودشان از " چاه "
همان ظلمتکده طبیعت است که وقتی روح انسان مطیع تمایلات نفسانی و طبیعی
باشد و عقل انسان جز در خدمت طبیعت و ماده نباشد ، این هم اسارت ،
بردگی و بندگی نفس تلقی میشود « ا رایت من اتخذ الهه هواه »[١] .
این همان است ، یعنی معبود واقع شدن هوای نفس .
[١] فرقان / . ٤٣