فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٨
آیا نمیشود این را همان اولی بگیریم که " نقش انبیاء " یعنی اراده الهی و قضا و قدر الهی ؟ خیر ، اینها دو مسأله است آن که میگوید اراده و قضا و قدر الهی ، یعنی غیر از قضا و قدر الهی چیزی نیست ، یعنی به هیچیک از عوامل دیگر اصالت نمیدهد ، نه به خود دین نه به غیر دین ، میگوید اینها همه معلول قضا و قدر الهی هستند ، پس اصل ، قضا و قدر الهی است . در اینجا که مؤلف نظریات مختلف درباره عامل تحول تاریخ را شرح داده است یک تحلیلی بکنیم ببینیم این عوامل همینطور که اینها ذکر کرده اند قابل بررسی است یا ما باید به شکل دیگری بررسی بکنیم ؟ چند نظریه است که مؤلف بر شمرده است یک نظریه این است که بگوییم نوابغ عامل مؤثر بوده اند نظریه دوم انباشته شدن دانش و در واقع دانش را عامل تحول تاریخ میداند که وقتی روی هم انباشته شده منشأ تحولات گردیده است عوامل دیگری که ذکر کرده اند عبارتند از : اختراعات ، نژادها یعنی خونها ، شرایط اقتصادی و مختصات جغرافیایی یعنی عامل جغرافیایی اینها را میشود بعضی را به بعضی تحویل کرد یا بعضی از اینها را به یک عامل دیگر برگرداند که اگر ما به آن شکل بحث کنیم شاید بهتر باشد ، مثلا اگر ما گفتیم نوابغ و بزرگان [ عامل تحول تاریخ بوده اند ] این درست است ، یک نظریه ای هم هست ، ولی اگر بخواهیم این را تحلیل بکنیم ، برمیگردد به عوامل زیستی ، یعنی در خلال تحولاتی که نوع انسان پیدا میکند ، در اثر یک سلسله عوامل زیستی ، یک افراد فوق العاده ای ظهور میکنند و این افراد فوق العاده منشأ تحول تاریخ میشوند ، و به عبارت دیگر اینکه افراد فوق العاده عامل تحول تاریخ هستند ، به عوامل زیستی برمیگردد پس در واقع ما عامل تحول تاریخ را برگرداندیم به عوامل زیستی : این چرا نابغه شده ؟ حتما یک عوامل خاص زیستی در او هست ،