فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٠
چیزی را وقتی بخواهند ، دائما به گوش آدم میخوانند ، جلو چشم آدم
میآورند ، آنقدر میآورند که اصلا روح انسان را مسخ میکنند و انسان
نمیتواند غیر از آن فکر کند .
این مسأله مسخ انسان که در تمدن امروز وجود دارد هیچ زمانی مشابهش
وجود نداشته الان به شکلی است که هیچ کس در انتخاب هیچ چیزی نمیتواند
آزادی داشته باشد با اینکه انسان امروز در یک حد بالاتری از دانش و
معرفت قرار دارد مثلا انسان میخواهد یک لباس انتخاب کند هزار و یک لم
و کلک و فن است که آن لباسی را که فلان کارخانه تولید کرده به تن او
بپوشانند آنقدر تبلیغات میکنند ، آنقدر تلویزیون نشان میدهد که وقتی
شخص از کنار خیابان رد میشود ، در حالی که مثلا یک مانکن با هزاران
طنازی در یک فروشگاه هست ، این بدبخت بیجهت کشیده میشود آنجا
نمیخواهد آن لباس را بخرد روی این جهت اغفال میشود میرود به خیال خودش
دو سه کلمه با او حرف بزند ، ده دقیقه حرف میزند ، یکوقت به خود میآید
میبیند که چند تکه لباس هم زیر بغلش است و دارد خارج میشود مجبور است
آن را بپوشد این است که این امر به او تحمیل میشود تازه اینها تحمیلهای
خیلی ساده است و الا همه جور فکر و ذوق و سلیقه و عاطفه و همه چیز به
مردم به زور تحمیل میشود .
این چه کمالی است برای انسان ؟ ! همان چیزی است که خودشان اسمش را
گذاشته اند " از خود بیگانگی " نهایت از خود بیگانگی در تمدن امروز
وجود دارد ، یعنی در عین اینکه انسان به طور کلی از اسارت طبیعت آزاد
شده است ولی همین سبب اسارت انسان برای انسان شده به شکل دیگری ، و به
نوعی بردگی منجر شده است به شکل دیگری .
این است که ما در این جهات نمیتوانیم بگوییم [ جامعه انسانها تکامل
یافته است ] حتی اگر بگوییم کمال در برابری است ، عملا [ برابری ] در
هیچ جای دنیا وجود ندارد [١] . اگر بگوییم کمال در آزادی است ، [
آزادی ]
[١] در دنیای امروز نابرابری بیش از گذشته است .