فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢١٩
قبول میکنند که ما در تاریخ باید قائل به اصل علیت بشویم واقعا هم حرف درستی است ، چون اصل علیت را در هیچ چیزی نمیشود انکار کرد . حال ، وظیفه مورخ بعد از اینکه معلوم شد که باید از اصل علیت استفاده کند چیست ؟ میگویند مورخ نباید یکتاگرا باشد ، یعنی توجهش را به یک علت خاص معطوف کند ، بلکه باید کوشش کند تا همه علل را مطرح کند ، چون اگر بخواهد دائما به یک موضوع نگاه کند و علل دیگر را نبیند ، به اشتباه میافتد ، یعنی باید توجه داشته باشد که در بافت علل تاریخی یک علت به تنهایی دخیل نیست ، علل متعددی دخیل هستند پس وظیفه اول مورخ توجه به جمیع علل است . وظیفه دوم مورخ تحلیل علل است تحلیل علل یعنی چه ؟ یعنی علل ممکن است در عرض یکدیگر و بیارتباط به یکدیگر در حادثه ای مؤثر باشند ، و ممکن است تقدم و تأخر داشته باشند ، یعنی یکی علت است و دیگری علت علت است و دیگری علت علت علت است و تحلیل علل ، وظیفه دیگر مورخ است ، یعنی بفهمد کدام علت اولی است و کدام علت دومی ، یا در مقابل ، کدام علتها هستند که هیچکدام نسبت به یکدیگر تقدم و تأخر ندارند ، که همان بحث محرک تاریخ در واقع یک نوع تحلیل علل است ، یعنی درباب محرک تاریخ ، ممکن است نظریات به صورت تکوینی باشد ، یکی میگوید عامل جغرافیا مؤثر است و عوامل دیگر هیچ ، دیگری میگوید عامل نژاد مؤثر است و عوامل دیگر هیچ ، سومی میگوید قهرمانها مؤثرند و عوامل دیگر هیچ ، و یکی دیگر میگوید اقتصاد مؤثر است و عوامل دیگر هیچ ، و ممکن است اینطور نباشد و از راه تحلیل علل به نتیجه رسیده باشند ، یعنی آنکه میگوید عوامل جغرافیایی ، همه علل دیگر را قبول دارد ولی آن را علت اصلی میشناسد و به عبارت دیگر علت اصلی را عوامل جغرافیایی میداند و بقیه را علت فرعی وظیفه مورخ این است که بعد از طرح همه علل ، کوشش کند تقدم و تأخرها را به دست آورد ، ببیند کدام اصلی است و کدام فرعی ممکن است در بین علتها به یک علت اصلی