فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٤
موضوع داوری قرار دهیم ، باید جامعه را مورد داوری قرار دهیم . مسأله دیگر مسأله مشکل بودن داوری است میگوید با چه معیاری و با چه مقیاسی ما میتوانیم داوری کنیم در حالی که غالبا پیشرفتهای تاریخ ملازم بوده با یک سلسله جنایتها و در واقع تاریخ هیچگاه گامی به جلو نگذاشته است مگر اینکه پایش را روی یک سلسله قربانیان گذاشته است اگر ما با مقیاس آن قربانیها نگاه کنیم باید از نظر اخلاقی آن اعمال را محکوم کنیم ولی از نظر پیشرفتهایی که بعد حاصل شده باید آن را تحسین نماییم این همان چیزی است که در کتب ما مثلا در علم اصول باب " اهم و مهم " میگویند و در فلسفه امروز هم خیلی مطرح است گویا در جایی خواندم که بین آلبر کامو و سارتر این اختلاف نظر هست که سارتر این نظریه دوم را انتخاب میکند ، میگوید میتوان ارزش کوچکتری را فدای ارزش بزرگتری کرد ، و کامو میگوید نه ، چرا ارزش کوچکتر را فدا کنیم ؟ ! ارزش ، ارزش است و مطلق است این همان بحث " تزاحم " ما در علم اصول است که بحث شیرین و لطیفی است . اما مسأله داوری اخلاقی که درباره فرد نباید اعمال کرد ، در اینجا یک دلیل [ بر اثبات آن ] ذکر میکند که آن دلیل خیلی نامربوط است نقل میکند از کروچه که گفته است : " اتهام مورخان این اختلاف بزرگ را نادیده میگیرد که دادگاههای ما چه قضائی و چه اخلاقی دادگاههای امروزی اند و برای افراد زنده ، فعال و خطرناک تعبیه شده اند و حال آنکه آن کسان دیگر قبلا در برابر دادگاه زمان خویش حاضر گشته و نمیتوان آنها را دو مرتبه محکوم یا تبرئه کرد آنها را نمیتوان در پیشگاه هیچ دادگاهی مسؤول قرار داد زیرا در زمره گذشتگانند و به آرامش گذشته تعلق دارند این اشخاص تنها میتوانند موضوع تاریخ باشند و بجز قضاوتی که روح کار آنان را درک و دریافت کند قضاوت دیگری درباره آنها نباید روا داشت " .