فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٦
حدیثی هست که من همیشه از آن نتیجه ای میگیرم ، و آن حدیث این است :
« مجالسة الاشرار تورث سوء الظن بالاخیار » [١] همنشینی با بدان موجب
بدبینی به خوبان است این یک حقیقتی است انسان اگر همیشه با آدمهای بد
بنشیند همه انسانها را بد میبیند ، یعنی خوبها را هم نمیتواند تصور کند
که خوبند ، یعنی نمیتواند به خوب معتقد شود ، کما اینکه عکسش هم صادق
است ، کسی که همیشه با خوبان نشسته باشد همه مردم را خوب میبیند و دیگر
بدها را هم نمیتواند بد ببیند گفت : به حاجی کلباسی درباره دزدهایی که
دستگیر شده بودند گفتند این دزدها سر شب تا نصف شب بیرون میروند برای
دزدی و به قافله ها حمله میکنند گفت : پس اینها کی نماز شب میخوانند ؟
! خیال میکرد دزدها هم نماز شب میخوانند ، چون فقط در جو محیط خودش بود
.
حال این را شما تعمیم بدهید به خود انسان نزدیکترین همنشین آدمی خود
اوست ، یعنی آدمی که در خودش بدی نمیبیند قهرا به همه مردم خوشبین
میشود ، و آدمی که در خودش جز شرارت و جز حقه و تقلب و نفاق نمیبیند
نمیتواند به آدم خوب معتقد شود شما به افرادی که نمیتوانند به پیامبران
، صلحا و ائمه خوش باور باشند نگاه کنید ، میبینید خودش اصلا یک آدم بد
ذات و بد جنسی است آدمی خواه ناخواه وجود خودش را معیار قرار میدهد
آدم بد نمیتواند به خوب معتقد شود ، چون از خوبی چیزی سراغ ندارد و
میگوید انسان یعنی موجودی مثل من ، هر کس را که در نظر بگیرد فکر میکند
اگر به جای او میبود چه میکرد ؟ من که چنینم پس او هم چنین است .
اگر انسان این امر را در نظر بگیرد میبیند در علما و کسانی که نظریات
بزرگ داده اند نیز اثر میگذارد وقتی مارکس یک یهودی باشد که جز پول
چیزی سرش نمیشود ( روح یهودی اصلا روح پول پرستی است ) .
[١] بحارالانوار ، ج / ٧٤ ص . ١٩١