فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٣
را تمام شده تلقی کند که " پیش بینی نه ، راهنمایی آری " و به عنوان مثال میگوید وقتی که در دبستانی دیده میشود که فلان بیماری در میان بچه ها شایع شده اینجا نمیتوان پیش بینی کرد که فلان پسر مثلا ژان مریض میشود ، ولی قابل راهنمایی هست ، یعنی به احتمال زیاد این مرض را بچه ها خواهند گرفت و فلان بچه و فلان بچه را پیشگیری کنید مورخ هم تا این حدود میتواند [ راهنمایی کند ] . طلبه ها تعبیری دارند ، میگویند گاهی چیزی به خاطر مقتضی پیدا میشود ولی مقتضی وقتی عمل میکند که شرایط موجود و موانع مفقود باشد ، و وقتی مقتضی قطعی باشد و شرایط مشکوک و موانع هم مشکوک باشد قطعا یک پیش بینی احتمالی میشود و پیش بینی قطعی نمیشود حال ، وقتی که یک بیماری پیدا میشود یک مقتضی پیدا شده ولی اینکه حتما این بچه میگیرد ، این گرفتن دو چیز میخواهد ، یکی آن شرط که سرایت باشد ، که این را نمیشود پیش بینی کرد ، و دیگر [ فقدان ] مانع ممکن است بچه ای یک حالت طبیعی داشته باشد ، مثلا مقاومتی در بدنش باشد که با اینکه شرط هم محقق میشود ولی مانع نمیگذارد این بیماری را بگیرد اینجا هم نمیشود پیش بینی کرد ولی اصل مقتضی وجود دارد . در تاریخ هم همین طور است مثلا ما میگوییم اوضاع آماده یک انفجار است ، یعنی مقتضیات کاملا فراهم است اما این دلیل نمیشود که صددرصد این انفجار رخ دهد درست مثل اینکه در یک محیط گاز پخش میشود ، میگوییم شرایط برای انفجار فراهم است ، اما کبریت کوچکی میخواهد ، اگر نباشد انفجار رخ نمیدهد ، یا گاهی موانع نمیگذارد انفجار رخ دهد این است که [ در تاریخ ] پیش بینی صددرصد وجود ندارد تاریخ همین مقدار میتواند به ما درس بدهد که ما از راه شناخت مقتضیات بتوانیم حوادث را به همین صورت پیش بینی کنیم چون مقتضی حادثه را شناختیم پس خود حادثه را به همین شکل پیش بینی کنیم که وقتی میگوییم فلان حادثه مترقب است یعنی مقتضیاتش موجود است . مقتضیات را از کجا