فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٨
این ، جهتی است که به آن جهت میگوییم ما میتوانیم تاریخ را تعمیم دهیم یا به تعبیری که قدمای ما میگویند : " حکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز واحد " یعنی اموری که مشابه یکدیگرند حکمشان در آنچه جایز و رواست و در آنچه نارواست مانند یکدیگر است ، یعنی اگر اموری با یکدیگر مشابه شدند هر چه بر آنها رواست بر اینها رواست و هر چه بر آنها نارواست بر اینها نارواست این ، جهت تعمیم تاریخ است . اما آن جهتی که تاریخ را با علوم دیگر متفاوت میکند این است که با اینکه این اصل کلی در مورد تاریخ و غیر تاریخ به یک نحو صدق میکند ولی چون موضوع تاریخ " انسان " است و این موضوع ، موضوع پیچیده ای هست تشخیص مسائلی که به طبیعت انسان یا طبیعت جامعه مربوط است از مسائلی که جنبه شخصی و تصادفی دارد کار مشکلی است این دیگر به ما که مطالعه کننده هستیم برمیگردد نه به [ طبیعت ] انسان ، یعنی زندگی انسان قانون دارد و قانونش کلیت دارد ولی موضوع مطالعه مشکل است بعضی موضوعات مطالعه مثل [ موضوع ] ریاضیات است در ریاضیات از باب اینکه موضوع مطالعه انسان ، مفروضات ساده ذهن است ذهن به سادگی اینها را تصور میکند و به سادگی هم حکمش را کشف میکند ، ولی همینها وقتی که وارد طبیعت بیجان میشود ، مشکل میشود ، وارد طبیعت جاندار [ مثل گیاه ] میشود مشکلتر میشود ، وارد حیوان که میشود از جاندار هم مشکل تر میشود ، وارد انسان که میشود پیچیده تر میشود ، وارد جامعه انسان که میشود از همه پیچیده تر و یک کلاف سر در گم میگردد . این است که درباب تاریخ اگر ما میگوییم " تاریخ علم است " ریشه اش [ طبیعت ] انسان است پس آن جهتی که سبب میشود ما تاریخ را به مثابه یک " علم " بدانیم به این معنا که تاریخ میتواند یک " علم " باشد این است که تاریخ نیز طبیعت کلی دارد ، طبیعت کلی مربوط به انسان اما آن جهتی که [ سبب میشود ] تاریخ هنوز جنبه احتمالی داشته باشد پیچیده بودن موضوع آن است ولی انسان تا حدود زیادی میتواند وقایع را تعمیم