فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨٣
نیاز است و بیشتر کار میکند ، بیشتر رشد خواهد کرد ولی اعضای دیگرش نه تدریجا عمر انسان آینده طولانی خواهد شد ، و موجودی میشود که کله ای بزرگ پیدا میکند ، همچنین چون به پا و دست کمتر احتیاج پیدا میکند پاها و دستهایش کوچک میشود البته اگر این ناقص است به این علت است که آن قوانین نسبت به گذشته هم چندان اعتبار نداشت . در این صورت اگر ما بخواهیم به وسیله قانون تکامل ، آینده را پیش بینی کنیم لازمه اش این است که به تمام قوانین جاری بر آن واقف باشیم . احسنت . اتفاقا این حرفتان حرف خیلی خوبی است و باز نشان دهنده این جهت است که اطلاعات بشر ناقص است ، یعنی این امر ( تکامل ) در واقع و نفس الامر قانون دارد ، آینده اش هم تحت قانونی پیش میرود . بله ، یعنی بیضابطه نیست ولی کشف نشده است . بله ، مخصوصا راجع به ایدئولوژیها که صد درجه مشکل تر است ، که کسی بتواند با کشف قوانین گذشته ، خط سیر آینده بشر و دستورالعملش را که چه باید بکند مشخص کند این ، امری است که علم از آن عاجز است و این همانجاست که مسأله دین مطرح است مسأله دین برای همین جهت مطرح است که میگوییم از قدرت بشر خارج است که خط سیر تکاملی آینده را در مورد انسان رسم کند آن حرفی که از اگوست کنت نقل کردیم بالاخره منتهی میشود به نظریه ادیان وقتی که انسان میرسد به آنجا که خودش میشود مجهول ترین مجهولات و به قول " کارل " انسان میشود " موجود ناشناخته " ، یعنی انسان که همه چیز دیگر را به دقت شناخته ، از اعماق دریا و از ماوراء جو اطلاعات زیادی به دست آورده ولی هنوز با آنهمه مطالعه نتوانسته از درون خودش [ اطلاعات کافی ] به دست آورد و خودش را آنچنان که هست نشناخته و سیرش در گذشته را که چگونه بوده است درست نشناخته ، چگونه میتواند برای آینده خودش طرح بدهد ؟ ! این