فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٨
آنجا که صحبت از نقطه حساس بود [١] تا اندازه ای میشد این حرف شما
را درباره آن نقطه حساس ، یعنی آن گردشگاههای تبدل نوعی تاریخ ، گفت
این مسأله به هر حال مسأله جداگانه ای است ممکن است شما اساسا نظریه ای
در اینجا ابراز بدارید و آن نظریه همین باشد ، بگویید این عاملهای خاصی
که اینها ذکر کردند ، همین تبدلهای تدریجی ، تغییرهای تدریجی در همه شؤون
زندگی ، یکمرتبه جهش وار تبدیل میشود به یک تغییر کیفی ممکن است کسی
این نظر را بگوید ، ولی به هر حال این مسأله غیر از آن مسأله است اینکه
انسان دنبال این باشد که جامعه تبدل نوعی پیدا میکند یک مسأله است ، و
اینکه علتش چیست مسأله دیگری است اولی پذیرفتن این مسأله است که اصلا
ماهیت جامعه تغییر میکند ، بدین معنی که تمام تشکیلات و نظامات جامعه
از آن بن گرفته تا رو ، به کلی عوض میشود [ و جامعه ] نوع دیگری شمرده
میشود غیر از نوع اولش ، [ ولی دومی شامل این مسأله نیست ] از نظر
مارکسیستها نوع ابزار تولید که تغییر کرد ، نوعیت جامعه نیز عوض میشود
.
گویا در ذیل بیان " توجیه تاریخ از راه دین " مطلب دیگری را گنجانده
که به آن ارتباط ندارد ، یعنی نظریه دیگری درباره تاریخ هست و آن نظریه
ادواری بودن تاریخ است که به دین هم ارتباط ندارد این نظریه میگوید
تاریخ همیشه یک حرکت دوری را طی میکند ، حرکت خود را از نقطه ای شروع
میکند ، بعد دو مرتبه برمیگردد به همان نقطه ، توجیه دینی هم نمیخواهند
بکنند ، توجیه طبیعی میخواهند بکنند ، میگویند : ابتدا توحش است در
توحش ، فکر و فرهنگ و تمدن نیست ولی اراده و قدرت روحی هست در اثر
این حالت توحش ، قدرت اجتماعی به وجود میآید بعد قدرت ، تمدنی را به
وجود میآورد بعد که تمدن و فرهنگ به وجود آمد ، به تدریج افکار خیلی
عالی و ظریف به وجود میآید و هر چه که بشر
[١] [ اشاره به متن کتاب " لذات فلسفه " است ] .