فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٦٨
میکند . بسا هست که آن عکس العمل صددرصد مخالف وضع آن جامعه است که علیه جامعه خودش قیام میکند ، یا ترکیبی است از آنچه که جامعه داده و آنچه که شخصیت خودش اقتضا کرده ، که به قول اینها میشود " سنتز " . این حرفی که بعضی درباب افراد میگویند حرف درستی است میگویند ذکورت و انوثت همین طور که در اجسام هست در ارواح هم هست ، یعنی همین طور که انسانها از نظر جسمی بعضی مذکرند و بعضی مؤنث ، بعضی فاعلند و بعضی منفعل ، از نظر روحی هم بعضی افراد همیشه فاعلند یا بیشتر از آن که منفعل باشند فاعلند و بعضی افراد بیشتر منفعلند مثلا افرادی استعداد رهبری دارند اینها را تحت رهبری هر کس قرار دهید خودشان را فاسد میکنید آنها را هم فاسد میکنید اصلا اینها باید رهبر باشند و افراد دیگری فقط استعداد مریدی و تبعیت دارند گویی خدا اینها را ساخته که مرید کسی باشند ، حال مرید این نشد مرید یک نفر دیگر ، مرید آن نشد مرید یک نفر دیگر ، همیشه باید کسی را پیدا کند که او را برای خودش پیشوا و رهبر و مطاع بداند و خودش را فانی در او بکند ، یعنی از او بخواهد بگیرد ، ولی هیچ قدرت آن را ندارد که او یک کس دیگر را رهبری کند و دیگری را در خودش فانی کند . این اختلافات در افراد هست . چگونه میتوان منکر اینها شد ؟ ! همین که بعضی افراد بیشتر رهبر و فاعل آفریده شده اند و بعضی افراد بیشتر منفعل آفریده شده اند نقش قهرمانان را روشن میکند قهرمانها آنهایی هستند که بیش از دیگران حال در همه جنبه ها یا در یک جنبه مثلا در جنبه سیاسی [ فاعل و رهبر میباشند ] ناپلئون یا نادر افرادی هستند رهبر و سیاسی و مدیر و این گونه که دیگران را دور خودشان جمع کنند ، اراده خودشان را بر دیگران تحمیل نمایند و دیگران را در اراده تابع خودشان کنند ، این طور آفریده شده اند و لذا نیرو ایجاد میکنند و میتوانند همه اراده ها را در جهت خواست خودشان حرکت بدهند چطور میشود نقش اینها را انسان انکار