فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٩١
تنظیم میکند قبلا طوری تدوین شده بود که با ابزار تولید قدیم میخواند و متناسب با آن دوره بود ، اخلاق و قانونی وضع شده بود که مثلا برای دوره کشاورزی خوب بود چنانکه اینها میگویند مسأله حجاب و پوشیدگی زن ، برای زندگی کشاورزی اختراع شده و برای زندگی کشاورزی هم امر مناسبی بوده ، وقتی که زندگی عوض میشود و ابزار جدید میآید باید قانون دیگری تنظیم شود این میشود تضاد ولی اگر صرفا به این جهت بگوییم ، فورا میآیند آن قانون را تغییر میدهند ، پس چرا تغییر نمیدهند ؟ نه ، این امر قهرا مسأله دیگری را پیش میآورد ، یعنی تضاد میان ابزار تولید و روابط تولید که در واقع تضاد میان زیربنا و روبناست منجر به تقسیم جامعه به دو گروه و دو طبقه میشود ، طبقه ای که طرفدار همان روبناست ، یعنی وابسته به ابزار کهن است و قهرا طرفدار همان روابط موجود است ، یعنی با اینکه زیربنا عوض شده میخواهد روبنا را حفظ کند ، و طبقه جدیدی که میخواهد خودش را با زیربنا یعنی با ابزار تکاملی جدید هماهنگ کند و روبنا را عوض نماید اینجاست که کشمکش و تضاد در میگیرد و روز به روز شدت پیدا میکند ، و الا خود ابزار تولید و روابط که نمیتوانند با هم بجنگند ، انسانها هستند که با یکدیگر میجنگند ، انسانهای طرفدار روابط کهن که این روابط بر اساس ابزار تولید قدیم بوده ، و انسانهای طرفدار روابط جدید متناسب با ابزار تولید جدید ، و لذا اینها میگویند تاریخ فقط جنگ طبقاتی است . آن ابزار تولیدی که اینها میگویند تکامل پیدا میکند مقصود خود انسانها نیست اینها معتقدند که انسان ابزارساز است و ابزار هم انسان ساز ، نه اینکه خود انسانها ابزار هستند میخواهند بگویند که انسان ابزار را میسازد ولی ابزار هم انسان را میسازد ، یعنی انسانهایی که با ابزارهای جدید سر و کار دارند قهرا با انسانهایی که با ابزارهای قدیم سر و کار داشتند فرق