فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٧١
موش خرما شده باشد [ میگویند ] در همین حد است ، حلقاتی دارد ، ولی تغییرات به طور ناگهانی انجام میشود ، مثلا در طول صد نسل هیچ تفاوتی نیست ولی یکمرتبه در یک نسل یک تفاوت عمیق پیدا میشود ، تفاوتی که در ژنهای حیوان اثر میگذارد نه اینکه یک امر عرضی باشد که باز اولاد او مثل اجدادش باشند ، بلکه از آن به بعد اولاد او همه مثل خودش هستند . آیا مادیون هم همین را قبول دارند ؟ همه قبول دارند . ولی میگویند از راه ژنها فقط جسمیات منتقل میشود و روحیات به هیچ وجه انتقال پیدا نمیکند . این درست است و همه قبول دارند مکتسبات ( نه روحیات ) یعنی اخلاق اکتسابی منتقل نمیشود اما اخلاق فطری و طبیعی چرا ، یعنی اگر مثلا گوسفند یا سگی را تربیت خاصی کرده باشند هیچوقت تربیت آن سگ به توله هایش منتقل نمیشود اگر به آن سگ چیزهایی یاد داده باشند معلوماتش منتقل نمیشود اگر به آن سگ چیزهایی یاد داده باشند معلوماتش منتقل نمیشود کما اینکه در انسان هم همینطور است ، هیچوقت مثلا یک صنعتگر که سالها زحمت کشیده صنعتی را یاد گرفته بچه اش صنعتگر به دنیا نمیآید ، چون [ صنعتگری ] امری است اکتسابی یک عالم هم بچه اش عالم به دنیا نمیآید یک با تربیت هم بچه اش با تربیت به دنیا نمیآید این درست است ، یعنی امور اکتسابی قابل وراثت نیست نظریه داروین بر اساس این بود که امور اکتسابی هم قابل وراثت است که نظریه اش رد شد ولی یک سلسله امور فطری هست که حتی اینها روحی هم هست و خیلی اوقات ارثی است این " الولد سر ابیه " که میگویند ، یک تجربه ای است ، یعنی در خیلی از افراد همان خصلتهای خلقی پدر [ وجود دارد ] .