فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٣٠
تجربه خودش را به وسیله بیان با الفاظ و حروف و کلمات و علامات لفظی ، به دیگران منتقل کند که این فقط در زبان واحد مفید و مؤثر است و هم میتواند به وسیله یک سلسله علامات کتبی ( حال اینکه خطوط ، تکامل پیدا کرده به جای خود ) ، با یک سلسله علامات نقشی ، اندوخته و تجربه خودش را باقی بدارد و حفظ کند این سبب میشود که معلومات هر نسلی به نسلهای دیگر تا حد زیادی اگر نگوییم صددرصد ، لااقل صدی نود منتقل شود و با آنچه که در نسل بعد جمع میشود روی همدیگر انباشته گردد و تدریجا بر سرمایه تکامل انسان افزوده شود پس ریشه این عامل برمیگردد به یک استعداد خاص انسانی اگر ما بخواهیم بگوییم " انباشته شدن دانش " [ عامل تحول و تکامل تاریخ است ] باید بگوییم که یک خصلت و یک خاصیت در انسان هست و آن خصلت و خاصیت ، همان استعداد بیان و استعداد نوشتن است که به موجب این استعداد ، دانشهای بشری روی یکدیگر انباشته میشود و این انباشته شدن دانشها سبب تکامل بشر میشود ، و این خیلی نظریه عالییی هم هست ، این را کوچک نمیشود شمرد ، با توجه به یک غریزه ای که در انسان هست و از آن غریزه هم نباید صرف نظر کرد و آن ، غریزه کمالجویی و افزون طلبی و قانع نشدن انسان به آن چیزی است که دارد و این که هر مقدار که بشر واجد باشد باز میخواهد مرحله بالاتری را طی کند و افق جدیدی را بگشاید شاید این میل به تکامل در فطرت همه موجودات هست ولی این استعدادی که در انسان برای نگهداری تجربیات گذشته وجود دارد سبب میشود که تاریخ در یک مرحله باقی نماند و قدم به قدم و مرحله به مرحله جلو برود ، و این خیلی نظریه خوبی هم هست ، و دیدیم ریشه اش به کجا برمیگردد .