فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٩
این هم حرفی است که گفتیم صحیح نیست بعد میگوید : ولی این رشد آگاهی
( یعنی اینکه انسان به خود و مسائل خود اندیشید ) اگر چه از دکارت آغاز
شد ولی ظهور و بروز و آشکار شدنش در دوره روسو در قرن هجدهم بود دکارت
در قرن شانزدهم بوده دو قرن بعد در دوره روسو یعنی دوره ای که منادیان
آزادی برای آزادی ندا سر دادند این رشد آگاهی آشکار شد [١] اینجا آزادی
را در واقع تحت الشعاع آگاهی قرار داده به اعتبار این که بحث از آگاهی
میکند بحث از آزادی را مطرح میکند نه این که آزادی را [ به طور مستقل
مطرح کرده باشد ، ] یعنی آزادی را به نوعی خودآگاهی تعبیر کرده است .
ما در میان آزادیها یک آزادی را نگفتیم که اتفاقا او بر همین یکی
بیشتر تکیه کرده است و آن آزادی از سنتها و قوانین موجود و به دست
گرفتن قوانین است که انسان خود واضع قوانین باشد [٢] ، که این هم
خودش مطلبی است آنهای دیگر را ذکر نکرده : آزادی در برابر طبیعت ،
آزادی در مقابل تمایلات نفسانی خود ، آزادی انسان در مقابل انسانهای دیگر
یکی دیگر آزادی از قیود و سنتهاست بشر قبل از دوره قرن هجدهم این آزادی
را نداشت ، یعنی این آگاهی را نداشت که در مقابل سنتها میشود قیام کرد
و میشود انسان آگاهانه خود واضع قانون باشد ، فکر میکرد که هر چه که سنت
است لازم الاتباع هم هست ، همین چیزی که ما در اکثر مردم میبینیم و در
قرآن از آن تعبیر به تبعیت آباء شده است و ما به آن میگوییم " تقلید (
٣ " ( تقلید به این معنا ) : « انا وجدنا آبائنا علی امة و انا علی
آثارهم مقتدون »[٤] . گذشتگان
[١] [ به بیان دیگر ] دوره دوم که از دکارت آغاز شد ، آگاهی از آگاهی ، در حقیقت در قرن ١٨ به اوج خود رسید که به مسأله آزادی توجه شد . [٢] [ به عبارت دیگر ] مرحله دیگر خودآگاهی ، خودآگاهی در برابر سنتها و قوانین حاکم بر اجتماع و آزادی از اسارت آنها و به دست گرفتن ابتکار وضع قانون برای خود است . [٣] [ به بیان دیگر ] خودآگاهی در مقابل سنتها همان است که قرآن از آن به طرد تقلید تعبیر میکند . [٤] زخرف / . ٢٣