فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩٨
بعد یک تعریف خیلی شیرینی برای تاریخ از بورکهارت نقل میکند ،
میگوید :
" تاریخ عبارت است از جدایی از طبیعت در نتیجه بیداری حس آگاهی "
.
تاریخ به معنای سرگذشت را جمادات هم دارند ، زمین هم دارد تاریخ به
معنای اخص را میگویم خیلی تعبیر خوبی است : " جدایی از طبیعت در
نتیجه بیداری حس آگاهی ( ١ " . آن وقتی که انسان رسید به مرحله آگاهی ،
حسابش از حساب طبیعت جدا شد ابتدا طبیعت به طور خودکار عمل میکرد ،
انسان هم به طور خودکار ، بعد انسان رسید به آنجا که درگیریهایش با
طبیعت به صورت آگاهی در آمد : طبیعت است ، منم در مقابل طبیعت ، من
باید بر طبیعت اثر بگذارم ، که اگرچه نویسنده این تعبیر را به کار نبرده
: بر نهاد و برابر نهاد و هم نهاد ، یعنی تز و آنتیتز و سنتز ، ولی عملا
همان است بعد میگوید : " دوران کنونی ، این کشمکش را به نحوی انقلابی
بسط داده است اینک بشر در صدد درک و نه فقط نفوذ در محیط بلکه در
خویشتن است " آن مرحله ، مرحله آگاهی بر محیط و نفوذ در محیط بود اکنون
انسان رسیده به مرحله خودآگاهی ، آگاهی از خود و نفوذ در خود ( ( و این
به اصطلاح بعد جدیدی به عقل و نیز تاریخ داده است " این هم یک مسأله .
آنگاه میگوید :
" دگرگونی در دنیای معاصر که رشد آگاهی بشر از خویشتن را در برداشت
میتوان گفت با دکارت آغاز شد " .
[١] همین مرحله است که مرحله عقل و فروکش کردن غریزه است .