فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٩
مثلا یک عوامل وراثتی [ در او وجود دارد ] ، یک سلسله پدرهای چنینی
داشته ، مادرهایش اینجور بوده اند ، و یک ژنهایی از آنها به او به ارث
رسیده و بعد یک ترکیبی در ژن این شخص صورت گرفته و یک ساختمان خاصی
به وجود آمده که او یک فرد فوق العاده شده است دارای یک مغز خیلی فوق
العاده ، یک اعصاب خیلی فوق العاده و یک اراده خیلی فوق العاده پس در
واقع مسأله " مردان بزرگ " از یک جهت برمیگردد به عوامل زیستی .
حال میرویم سراغ عامل دیگر : " نیروی بر هم انباشته دانش " این را
شاید بشود عامل مستقلی به حساب آورد ولی این عامل برمیگردد به اینکه
انسان یک خصوصیت نوعی دارد و آن خصوصیت نوعی انسان که او را از نظر
تاریخی هم متکامل میکند این است که میتواند تجارب و اندوخته های علمی
خود را حفظ و نگهداری کند در حیوانات چنین استعدادی [ استعداد علمی ]
نیست و آن اینکه بتواند علم را به نسل دیگر منتقل کند که علم نسل قبلی
با علم نسل بعدی که او چیزی بر سرمایه نسل قبل میافزاید روی همدیگر
انباشته میشود ، جمع میشود ، متکامل میشود ، نسل دیگری میآید ، باز
تجربیات و معلومات بیشتری دارند و اینها با آنچه که در نسل پیشین بوده
جمع میشود [ و به همین ترتیب دانش بشر متکامل میشود ] در میان حیوانات
، این انسان است که [ این خصوصیت نوعی را دارد و ] این برمیگردد به
همان استعداد کتابت ، نوشتن ، « علم بالقلم ، علم الانسان ما لم یعلم
[١] و دیگر : « علمه البیان »[٢] . انسان از وقتی که انسان شده این دو
توانایی در او بوده است ، یکی توانایی بیان ، [ و دیگر توانایی کتابت و
نوشتن ] حال انسان کی و به چه شکل انسان شد ، کاری نداریم ، بالاخره یک
مرحله ای هست که در آن مرحله ، انسان به همین مرحله انسانیت خود رسیده
که میتواند ما فیالضمیر خودش را ، اندیشه خودش را ، اندوخته و
[١] علق / ٤ و [٥] [٢] الرحمن / [٤]