فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٧
داشته ، این مسأله دیگری است . آنچه در این کتاب مطرح شده این نیست ، مقصود از عامل دین عامل الهی یعنی مشیت الهی است آن یک حرف دیگری است که آیا دین خودش چه نقشی در جامعه داشته این مسأله در اینجا مطرح نیست . میتوان گفت که در این کتاب از یک نظر خلط مبحث شده یا لااقل بگوییم یک مطلب نادیده گرفته شده آن نظریه ای را که به آن نام " نظریه دین " میدهند دو جور میشود توجیه کرد ، یکی اینکه " نظریه ای که دین درباب فلسفه تاریخ ابراز میدارد و آن قضا و قدر الهی است " ، پس این را ما از آن جهت نظریه دینی مینامیم که اینجور فکر میکنیم که این نظریه را دین ابراز میدارد ، یعنی اگر از دین سؤال کنیم که تاریخ را چه چیز متحول و دگرگون میکند ، علل انحطاطها و علل ترقیها در تاریخ چیست میگوید علتش اراده الهی است این یکجور بیان است که خودش یک حرفی است ، حال به شکلی که آنها میگویند یا به شکل دیگر که بحثش را تکرار نمیکنیم . مسأله دیگر این است که خود دین چه نقشی در تحول تاریخ دارد ؟ ممکن است کسی بگوید مهمترین نقش را در تحول تاریخ ، دین داشته است ، یعنی خود دین عامل تحول تاریخ است که به تعبیر دیگر اگر به آورندگان دین بخواهیم نسبت بدهیم مسأله " نقش انبیاء در تحول تاریخ " میشود ، البته انبیاء از آن جهت که دین آورده اند که باز بر میگردد به نقش دین در تحول تاریخ . پس این دو مسأله را باید از یکدیگر تفکیک کنیم و اساسا این ، دو نظریه است ، نظریه اول ، به این شکل که اینها میگویند ، گفتیم یک نظریه بیمعنی است ، و نظریه دوم یک امر بسیار قابل بررسی است که عامل دینی دین به عنوان یک عامل چه نقشی در تحول تاریخ داشته است ؟