فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٦٩
درباب تکامل تاریخ دو موضوع است که اینها باید از هم تفکیک بشوند ، بدین معنی که یک وقت تاریخ را به معنای سرگذشت انسان در نظر میگیریم [ و یک وقت به معنای تفسیر سرگذشت انسان تاریخ به معنی اول چنانکه ] قبلا هم گفتیم یعنی یک سلسله حوادث عینی و به عبارت دیگر سرگذشت جامعه انسان جامعه انسان هم یک سرگذشتی دارد و یک عینیتی دارد مانند همه اعیان خارجی دیگر و بالخصوص مانند همه اعیان متسلسل و تاریخدار همان طور که زمین یک تاریخ طبیعی دارد و حیوانات هر کدام یک تاریخ طبیعی دارند جامعه انسان هم تاریخی دارد و در واقع یک تاریخ طبیعی دارد یک وقت ما درباره تکامل تاریخ که بحث میکنیم در واقع درباره تکامل انسان و جامعه انسان بحث میکنیم از این جهت هیچ فرقی نیست میان جامعه انسان و اشیاء دیگر ، یعنی همین طور که مورد مطالعه ما در اشیاء دیگر مثلا در نباتات یک امر صددرصد عینی است اینجا هم مورد مطالعه ما جامعه انسان است که امری است صددرصد عینی این که ما خودمان انسان هستیم سبب نمیشود که مورد مطالعه ما یک امر ذهنی باشد کما این که مثلا روانشناسی با این که در آن ، صددرصد انسان روی انسان روی روان انسان مطالعه میکند ولی این دلیل نمیشود که امری ذهنی باشد ، زیرا وقتی که من مطالعه میکنم ذهن دیگران را مطالعه میکنم ، یا ذهن خودم را هم باز به عنوان یک امر عینی مطالعه میکنم . در بحث تکامل جامعه ، ما جامعه را مانند یک امر متحول و متکامل در نظر میگیریم آن وقت است که یک سلسله سؤالات اساسی برای ما درباره جامعه انسان طرح میشود که اصلا تعریف تکامل جامعه انسانی چیست ؟ این که میگوییم فلان جامعه پیشرفت کرده ، یعنی چه پیشرفت کرده ؟ در چه پیشرفت کرده ؟ حال شاید مفهوم ( ( پیشرفت " احتیاجی به تعریف ندارد عمده این است که در هر چه کمال یافته ، پیشرفت کرده و جلو آمده ، چون گفتیم کمال و نقص به وجود و عدم برمیگردد ، هر چه که ازدیاد پیدا بشود در یک امر ، میگوییم کمال آن امر است درباره کمال و تمام در جلسه پیش