فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٥
[ مطلب را ] میفهمد ولی عرفا این دریافتها را دریافتهای ناقص تلقی میکنند و میگویند دریافت حقیقی دریافت حضوری و شهودی است ، دریافتی است که انسان بتواند با تصفیه خود ، هستی را در درون خودش شهود کند . و ثانیا گذشته از اینکه نوع دریافت را قبول ندارند نوع کمال را هم در صرف دریافت از آن جهت که دریافت است نمیدانند ، در رسیدن به حقیقت میدانند آنها میگویند اولا کشف حقیقت کمال انسان نیست ، وصول به حقیقت کمال انسان است ، و ثانیا وصول به حقیقت است نه حقایق ، و حقیقت مطلق هم ذات خداوند است ، پس کمال انسان در این است که حلقه هستی انسان متصل بشود به حلقه ربوبیت ، یعنی این قطره به آن دریا متصل بشود آنها هم حرفهایی دارند که در این زمینه ما در همان جلسات مفصل بحث کردیم . در نظریاتی که بعد جدیدی ها آوردند نظریات مختلفی ظهور کرد بعضی اساسا کمال انسان را در قدرت تشخیص دادند ، گفتند کمال یعنی قدرت و قدرت یعنی کمال ، انسان کامل یعنی انسان قدرتمند ، و قهرا جامعه کامل یعنی جامعه قدرتمند ، انسانیت کامل یعنی انسانیت قدرتمند و امثال بیکن از علم تعبیر قدرت کردند ، یعنی علم را فقط به عنوان یک قدرت شناختند و گفتند هر علمی که به انسان قدرت ندهد آن ، علم نیست آن علمی که به تو قدرت و توانایی میدهد [ علم است ] در نتیجه " توانا بود هر که دانا بود " شعار قرار گرفت و قهرا دانایی آن دانایی است که توانایی باشد اگر یک دانایی ولو اینکه دانایی خیلی زیادی باشد به تو توانایی ندهد این دانایی به دردت نمیخورد ، باید داناییای داشته باشی که به تو توانایی بدهد ، و این بود که مسأله علوم تجربی و علوم فنی و علومی که به بشر توانایی داد مطرح شد . آیا این توانایی ، توانایی معنوی را هم شامل میشد ؟ خیر ، آنها به توانایی معنوی نظر نداشتند از " کمال " به توانایی تفسیر کردند و قهرا علمی را علم دانستند که توانایی باشد بعضی نیز گفتند کمال