فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٥٣
برای کمال انسان پیدا نشده به عبارت دیگر انسان کامل چه انسانی است ؟ در یکی دو سال پیش حدود پانزده سخنرانی کردم در مسجد جاوید و غیره راجع به مسأله " انسان کامل " که اصلا انسان کامل یعنی چه و تعریفش چیست ؟ انسان با چه چیز ( ( انسان کامل " میشود ؟ این کلمه " انسان کامل " هم از اصطلاحاتی است که عرفا برای اولین بار خلق کردند و میگویند محیالدین عربی اول کسی است که این اصطلاح را به کار برده است ، و ما چند کتاب به نام " الانسان الکامل " در عرفان داریم فیلسوفان ، انسان کامل را یک جور تعریف میکنند ، عارفها جور دیگری تعریف میکنند ، فیلسوفان جدید هر گروهی جور دیگری و به سبکهای مختلف تعریف میکنند ، مارکسیستها جور دیگر تعریف میکنند و اگزیستانسیالیستها به گونه دیگر این از آن جهت است که اصلا کمال انسان هنوز مشخص نیست که انسان کامل یعنی چه ؟ فلاسفه قدیم بیشتر روی کلمه " حکمت " یعنی دانش فکر میکردند آنها چون جوهر انسان را عقل میدانستند و بس و غیر عقل از جوهر انسان را هر چه بود تبع و طفیلی میدانستند ، کمال انسان را در کمال عقل یعنی در کمال تعقل به معنی کمال " دریافت " میدانستند و میگفتند " انسان کامل " یعنی انسان دانا ، انسانی که حداکثر آنچه ممکن است ، دانا باشد ، به این معنا که لااقل نظامات کلی جهان را دریافت کند ، هستی را از اول تا آخر [ دریابد ، ] و لو این امر به طور جزئی و فرد فرد امکان ناپذیر است ولی صورت کلی هستی را بتواند در ذهن خود منتقش کند این انسان کامل است پس جوهر انسان عقل است و کمال انسان در ادراک و دریافت عقلانی است و بنابراین انسان کامل انسانی است که به کمال عقل رسیده باشد قهرا روی حساب آنها جامعه کامل هم جامعه ای است که دریافت عقلی و فکریش هر چه بیشتر باشد ، و مدینه فاضله افلاطون میشود " مدینة الحکماء " ( چون افلاطون چنین نظری داشته ) یعنی هر چه که افراد جامعه به سوی حکمت و دانایی و فرزانگی سوق داده شوند جامعه کمال بیشتری پیدا میکند این ، تعریفی