فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٨
لااقل عوامل انسانی جزء شرایط اصلی باشد یعنی بدون آنها جامعه نمیتواند باقی بماند و پیشرفت کند و اگر پیشرفت هم بکند امری است موقت ، و پس از مدتی از درون خودش منفجر خواهد شد و از بین خواهد رفت آنوقت است که تاریخ برای ما آموزنده است ، معلم است و معلم بسیار خوبی ، معلمی که به ما پند و اندرز میدهد . آنها که برای تاریخ بعد الهی قائل هستند به همین معنا بعد الهی قائلند نه آنکه معنای الهی این است که هیچ عاملی در کار نیست ، خدا به طور جبر ، به صورت عاملی بیرون از تاریخ و به صورت یک عامل بیرونی میآید وضع تاریخ را تغییر میدهد ، مثلا یک فرشته از بیرون میفرستد که بیاید مجرای تاریخ را عوض کند و بعد برود سر جای خودش بنشیند اینطور نیست این عامل ، خارج از تاریخ هست ، داخل آن هم هست خارج است به معنای اینکه عکس العملی است که این جهان ، حکیمانه در مقابل آن نشان میدهد ، و داخل است به این معنا که اصلا تاریخ به صورت یک امر مجزا از سایر اجزاء دستگاه عالم وجود ندارد قبلا گفته ایم اصل دوم دیالکتیسین ها ( اصل تأثیر متقابل ) معنایش این است که هیچ چیزی به صورت مستقل در عالم وجود ندارد ، هر چه در عالم وجود دارد به صورت یک جزء و یک عضو وجود دارد نظریه مذکور بیش از این نمیگوید بعد الهی تاریخ معنایش این است که جامعه انسانی باید خود را به منزله عضوی از کل جهان هستی بداند ( کل هم که میگوید مقصودش منظومه شمسی نیست ) در این صورت است که بینش ما درباره تاریخ بینش سازنده است ، یعنی آنچه که اینها میگویند درست عکس قضیه است ، و سازنده ترین بینشها همین است بعد که برسیم به مسأله تکامل خواهید دید که اینها در توجیه تکامل ، حسابی درماندهاند . تا اینجا این مقدار گفته شد که ما ملاک تکامل را چه اموری بدانیم قدرت بدانیم ؟ زر بدانیم ؟ زور بدانیم ؟ امور مادی بدانیم ؟ تکنیک بدانیم ؟ چه بدانیم ؟ آیا امور معنوی را هم قائل باشیم ؟ اینها هم بالاخره مجبورند که