فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٢
تکنیک جلو آمده تسلطش بر طبیعت بیشتر شده است یا تسلط بر انسانهای
دیگر ؟ آیا میشود این را تکامل نامید ؟ بگوییم هر جامعه ای که قدرت
بیشتری پیدا کند به طوری که جامعه های دیگر را تحت سلطه خود قرار دهد [
متکاملتر است ؟ ] مثل امروز که میگوییم دو ابرقدرت وجود دارند امروز
دنیا بر همین مقیاس است وقتی میگویند " جامعه پیشرفته " در درجه اول
آمریکا و شوروی به نظر میرسند به این علت که آنها ابرقدرت هستند مافوق
همه قدرتهای جامعه های دیگر ، و پیشرفت همین است و چیز دیگر نیست .
ممکن است پیشرفت بر اساس آگاهی علمی توجیه شود آگاهی علمی غیر از
جنبه فنی فقط است ، چون فن یک رشته از علم است و همه علوم نیست مثلا
اگر جامعه ای در پزشکی خیلی پیشرفت کرده باشد این ، ملاک قدرتش نسبت
به جامعه دیگر نمیشود ممکن است بهترین اطباء چشم و بهترین جراحان در آن
جامعه وجود داشته باشند و مثلا سرطان را در آنجا معالجه کنند ، ولی این
هرگز ملاک ابرقدرتی نمیشود .
همچنین ممکن است بگوییم اصلا ملاک پیشرفت چیز دیگر است و آن امور
معنوی و انسانی است بشر هر چه بیشتر به سوی آزادی یعنی آزادی انسان از
طبیعت و آزادی انسان از انسانهای دیگر و آزادی انسان از خودش پیش برود
متکاملتر و مترقیتر است مثلا ما اخلاق را در نظر بگیریم ، اموری که "
ارزشهای انسانی " نامیده میشود ، بگوییم پیشرفت این است که انسانها به
مرحله ای برسند که از نظر اجتماعی هیچ نیازی نباشد به اینکه قوه مجریه در
کارها دخالت کند بلکه مردم به طور خودکار موازین اخلاقی را با یک انگیزه
اخلاقی و درونی عمل کنند و قهرا از همین جا [ این نظریه ] برمیگردد به
مسأله تسلط انسان بر خود که این نیز بر میگردد به آزادی انسان از انگیزه
های درونی خودش آزادی معنوی که ادیان همیشه انسان را دعوت میکنند به
اینکه بر نفس خود مسلط بشود و از حکومت هواهای نفسانی و شهوات خویش
آزاد باشد همین است [١] . بنابراین [ آزادی ]
[١] ولی ارزشهای انسانی را در آزادی ولو شامل آزادی از هواهای نفسانی و شهوات حیوانی هم باشد >