فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢٣
علل کلی و عمومی مثلا یک شیء علت است برای شیء دیگر به طور کلی و عمومی ، یعنی هرگاه طبیعت این علت پیدا بشود در هر زمانی و در هر شرایطی این معلول پیدا میشود این را ما علت کلی مینامیم مثلا انسان میخواهد از تهران به قم برود حرکت از تهران و در راه قم رفتن ، لازمه اش رسیدن به قم است بعد از یک مدت معین اینها علل دائمی و علل اکثری نام دارند علت اتفاقی آن است که در شرایط خاص یک فرد مخصوص ، علت شده است مثلا روزی که انسان میرود قم ، در بین راه از ماشین پیاده شده میبیند مقداری اسکناس روی زمین ریخته ، نشانه ای نیز ندارد و برداشتن آن اشکال شرعی ندارد ، و اسکناسها را بر میدارد رفتن از تهران به قم علت کلی این واقعه نیست که باز فردا از همین جا عبور کنیم و دوباره اسکناس پیدا کنیم ، ولی در آن شرایط خاص و روز خاص و مکان خاص ، آن [ رفتن ] واقعا علت بوده است پس تصادف به معنی بلاعلت بودن معنی ندارد ولی به معنای علت کلی نبودن درست است . بنابراین بحث ما اگر بخواهد صورت علمی به خود بگیرد همان است که منتسکیو بحث کرده است ( جمله ای از مارکس نقل میکند که مبهم است ولی جمله ای از تروتسکی نقل میکند که آن ، جمله عمیق تری است ) و آن این است که بحث بر سر علل کلی است ، یعنی تصادف در دنیا زیاد رخ میدهد ولی آنچه که مسیر را تعیین میکند تصادفات نیست ، آنچه که مسیر را تعیین میکند همان علل کلی و عمومی است مثل علل کلی و عمومی مثل کاروانی است که تصمیم گرفته از شهری به شهر دیگر برود این علت کلی است در بین راه علل جزئی پیدا میشود که مثلا در فلان نقطه به عللی مثلا راه خراب است یا پل خراب شده است باید بپیچد به سمت راست و از راه اصلی خارج شود ولی بعد بازمیگردد به همان جاده مقدار دیگری میرود و دوباره علتی پیدا میشود این بار میپیچد به سمت چپ ولی دوباره میافتد در همان جاده یعنی آن علل جزئی مؤثر هست ولی مؤثر جزئی است و مسیر اصلی را او تعیین نمیکند منتسکیو حرفش این است که : برخی علل کلی بر