فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢١
. ٣ این رابطه ، ضروری است ، یعنی با وجود آن علت و همه شرایط ، وجود آن معلول قطعی و خلاف ناپذیر است ، و با نبودن آن علت یا یکی از شرایط آن ، عدم آن ضروری است ، یعنی وجودش محال است . این میشود جبر طبیعت پس جبر در طبیعت به این معنی است که هر حادثه طبیعی بستگی دارد به یک رشته علل خاص که با وجود آن علل ، وجود آن حادثه تخلف ناپذیر است و با عدم آن علل و یا جانشین شدن یک سلسله علل دیگر بجای آن علل ، وجود این معلول ممتنع است قهرا وقتی ما علیت را در تاریخ قبول کنیم ، ناچار باید جبر تاریخ را هم بپذیریم ، یعنی باید بپذیریم که اگر فلان تحول تاریخی رخ داده است ، عینا مانند این است که میگوییم آب در ١٠٠ درجه بخار میشود ، یعنی اگر آبی باشد و حرارت صد درجه ای [ و شرایط لازم نیز موجود باشد ] جبرا و ضرورتا و با پیش بینی صددرصد میشود گفت آب به بخار تبدیل میشود حوادث تاریخی هم همین طور است هر حادثه ای که رخ داده بستگی دارد به یک سلسله علل خاص با بودن آن علل ، پیدایش این معلول ، ضروری و غیر قابل تخلف است این میشود جبر تاریخ . این جبر تاریخ که بنا به گفته " کارل " تخم لقی بود که اول بار هگل و بعد مارکس و دیگران شکاندند و در دهان مردم انداختند ، سبب میشود که مسأله مسؤولیت از بین برود ، یعنی یک نوع تضاد و ناسازگاری میان جبر و مسؤولیت وجود دارد ، چون مسؤولیت بستگی دارد به آزادی یک موجود آزاد و مختار میتواند مسؤول باشد ، یعنی میشود از او پرسید : " چرا چنین کردی ؟ " مثلا اگر شما برای کسی در کاری مسؤولیت قائل شدید و گفتید " تو مسؤول این کار هستی ، این کار باید اینگونه انجام شود و اگر غیر این بشود مجازات میشوی " این با فرض قبول این است که او در انجام کارش آزادی و اختیار دارد ، یعنی میتواند این کار را انجام دهد و میتواند انجام ندهد اما اگر او در شرایطی باشد که اساسا امکان [ انجام آن کار ] برای او نیست ، اینجا دیگر مسؤولیت معنی ندارد و مثل این است که نگهبانی