فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٢
باشد ، یعنی مستشعرانه کار بکند ، معنایش این است که در جهت تکامل بیتفاوت نیست ، یعنی حوادثی که واقع میشود اگر یک حادثه ای باشد که در جهت کمال انسانی انسان است ، طبیعت و عالم مجبور است با آن هماهنگی نشان بدهد ، اگر در جهت ضد کمال انسانی است ، یعنی ضد آن هدفی که خود طبیعت و تاریخ دارد ، آنگاه جهان عکس العمل مخالف نشان میدهد مثل این است که میگویید ساختمان بدن انسان به گونه ای است که اگر غذایی وارد بدن بشود که مجموعا برای بدن خوب باشد همه بدن هماهنگی نشان میدهد ولی اگر یک چیز نامناسبی باشد البته در یک حد معینی بدن عکس العمل مخالف نشان میدهد البته گاهی هر چه هم عکس العمل مخالف نشان بدهد او کار خودش را میکند آدمی که سم میخورد باز هم بدن او عکس العمل مخالف نشان میدهد ، خیلی هم کوشش میکند که سم را دفع کند ولی سم وقتی که زیاد باشد کار خودش را میکند و بدن را از بین میبرد . توجیه تاریخ بر اساس دین ، معنایش نفی قانون علت و معلول نیست این نظریه ، قانون علت و معلول یعنی اصل علت فاعلی را پذیرفته است توجیه تاریخ بر اصل دین ، یعنی علاوه بر علت فاعلی ، علت غائی را هم پذیرفتن پس اینکه اگر ما تاریخ را بر اساس دین توجیه کنیم پس تاریخ دیگر علم نیست چون رابطه علت و معلول بهم میخورد ، اینها چیز دیگری پیش خودشان فکر کرده اند نه ، ما باید بگوییم گذشته از حوادثی از پشت سر تاریخ را میرانند یعنی گذشته ها ، اینهایی که جلوتر واقع شده که بعد از آن را به وجود آورده یک هدف و غایتی هم از پیش رو تاریخ را به سوی خود میکشد ، کما اینکه در مسأله تکامل جانداران ، اکنون در میان زیست شناس ها مطرح است که آیا تکامل ، هدفدار است یا هدفدار نیست ؟ یعنی آن اولین سلولی که در طبیعت به وجود آمده که اکنون منتهی شده به انسان مطابق نظریه ای که مثلا " لکنت دونوئی " در کتاب " سرنوشت بشر " یا مؤلف کتاب " تکامل و هدفداری " دارد آیا واقعا آن سلول به