فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠٨
در زمان گذشته وجود داشته است . این کار درستی نیست . مسأله دیگر که بحث خوبی است این است که گرچه گاهی به بهانه پیشرفت ، جنایت میشود ، یعنی در واقع هدف جنایت است و پیشرفت بهانه ، ولی این واقعیت را نباید فراموش کرد که گاهی واقعا پیشرفت واقعی مستلزم چیزی است که سلب حق برخی افراد است به طوری که سلب حق آن افراد را نکردن مستلزم سلب حق بیشتر افراد دیگر است ، و این واقعیتی است مسأله ای در فقه درباب جهاد مطرح است [ تحت عنوان ] " تترس به مسلمین " اگر کافر متترس به مسلمین شد تکلیف مسلمان چیست ؟ " ترس " یعنی سپر ) یعنی در حالی که کافر مهاجم است و خطر بزرگی ایجاد کرده است ولی این مهاجم گروهی از مسلمین را به شکل اسیر گرفته و این در قدیم خیلی معمول بوده و آنها را پیشاپیش سپاه خود حرکت میدهد و سپر کرده و پیش میآید لشکر مسلمان امرش دائر است میان دو چیز : یا باید به خاطر حفظ خون مسلمانانی که سپر قرار گرفته اند عقب نشینی کند و به کفار میدان بدهد که پیش بیایند ( و در این صورت ده برابر آنها را میکشند ، غارت میکنند و ضرری به بار میآید هزار برابر آن ) و یا به کفار حمله کند و آن مسلمانان بیگناه را بکشد و آنها شهیدند و مثل این است که به دست کفار کشته شده اند در اینجا فقه در کمال صراحت اجازه میدهد [ که آن مسلمانان بیگناه کشته شوند ، ] باید هم اجازه بدهد ، اگر اجازه ندهد جنایت بیشتری را اجازه داده است . اینجا مسأله ای است در قرآن که از اول تعبیر عرفانی قضیه را گرفتند و به تعبیر تاریخی و اجتماعی آن توجه نکردند و اگر توجه میکردند یک فلسفه بزرگ تاریخی اسلام روشن میشد و آن داستان موسی و خضر است که از داستانهای زیبا و عمیق قرآن میباشد به موسای اهل شریعت و اهل قانون و آنکه واجب و حرام و مستحب و مکروه برایش حساسیت خاصی دارد میگویند تو مأموری بروی نزد بنده ای از ما که از پیش خودمان به او علم آموخته ایم موسی ( ع ) همراه یوشع میرود . با ادب به خضر میگوید :