فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٠
چهار پنج نسل پشت سر هم ثروتمند باقی بماند ، بلکه منقرض میشوند . همچنین میبینید دولت میآید در یک خانواده ای ، دو سه نسل که در میان اینها هست از بین میرود و از یک خانواده دیگر سر در میآورد ، باز همین طور از خانواده دیگر سر در میآورد ، که این با اصول مارکسیستها هم جور در نمیآید ، یعنی یک حساب دیگری است ، یک حساب روانشناسی است شما سلسله های سلاطین را نگاه کنید ، هر سر سلسله ای یک مرد جدی ای بوده که در دامن سختیها پرورش پیدا کرده ، و او بوده که توانسته قدرتی به وجود بیاورد ، یک سلسله ای را براندازد و نظمی ، امنیتی ، قدرتی ، شوکتی به وجود آورد ، زمینه برای بچه هاشان درست کردند ، بچه هاشان تا یکی دو نسل از نظر اراده و سختکوشی بد نیستند ، ولی هر چه رو به این طرف میآید کم کم اینها یک مردمان عشرت طلب و " نازپرورده تنعم " در میآیند شاه اسماعیل صفوی را در نظر بگیرید و شاه سلطان حسین را ، او که سر سلسله است چه جور آدم مقتدری است و این چه جور ؟ همه سر سلسله ها افرادی قوی بودهاند ، و همه افرادی که به دست آنها آن سلسله منقرض شده افرادی ضعیف بودهاند ، ولی این ضعفشان علت دارد و آن این است که اینها کم کم به رفاه خو گرفته اند پس این است که [ میگویند تاریخ ] حرکت دوری دارد . اینها معتقدند که جامعه ها هم همین جور است ، یعنی ترقیها و انحطاطها نیز همیشه یک حرکت دوری را طی میکند ، از یک مبدئی شروع میکند ، جبرا یک قوس صعودی را طی میکند و بعد جبرا مسیر انحطاط را میپیماید ، پس حرکت تاریخ یک حرکت دوری است منتها حداکثر این است که آنهایی که اندکی دقیق تر هستند میگویند درست به آن نقطه اول نمیرسد ، بلکه چون از تجربیات گذشته تا حدی استفاده میشود میرسد به آن نقطه اول ولی در سطحی بالاتر ، و لذا میگویند حرکت تاریخ حرکتی حلزونی است یعنی دور میزند میآید به مقابل نقطه اول نه به عین نقطه اول ، و دو مرتبه دور میزند و همین طور ، ولی به هر حال حرکت ، مستقیم نیست ،