فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٩
میخ بکوبی ولی به شرط اینکه در آنوقت گرگ سیاه در ذهنت نیاید ، اگر بیاید فایده ندارد اگر این جادوگر نمیگفت " گرگ سیاه " در ذهنش نمیآمد ولی تا میرود آنجا میخواهد میخ را بکوبد به یاد گرگ سیاه میافتد بعد میگوید دعای او خوب بود ، من نتوانستم شرطش را عمل کنم همچنین است نیت شخصی وسواس پیدا کرده بود ، رفت نزد مجتهد و گفت من در نیت وسواس دارم ، هر کار میکنم نمیتوانم نیت کنم مجتهد گفت تو مقلد کی هستی ؟ گفت مقلد شما هستم گفت : اگر مقلد منی بر تو نیت کردن واجب نیست ، اصلا نماز بینیت از تو قبول است ، نیت نکن گفت خدا پدرت را بیامرزد رفت چند ساعت دیگر برگشت و گفت هر کار میکنم [ نیت به ذهنم ] میآید گفت چه بیاید چه نیاید نمازت صحیح است کارش درست شد . حال در تاریخ هم همین طور است ، چون انسان میتواند مانع وقوع [ پیش بینی شود ] زیرا از گذشته درس میگیرد و به علت پیش بینی ، بعضی از پیش بینیها در تاریخ غلط از آب در میآید و اتفاق نمیافتد . دو مسأله دیگر را طرح کرده یک مسأله را به اسم مذهب آورده که اگر میگفت ( ( خدا " یا " ماوراء الطبیعه " بهتر بود بحث این است که آیا ما ماوراء الطبیعه را در تفسیر تاریخ باید دخالت دهیم یا نه ؟ یا اگر دخالت دهیم مضر است یا مضر نیست ؟ میگوید دو جور است : یکوقت اینجور دخالت میدهیم [ که میگوییم ] " خدا " یعنی آن حقیقتی که انسان را آفریده و قوانینی برای خلقت مقرر کرده است این مضر به تاریخ نیست و یکوقت ما به خدایی قائل میشویم که در حوادث تاریخی دخالت بیجا میکند ، مثلا در تاریخ فلان قوم تقلب میکند به این معنی نمیتوانیم خدا را در تاریخ دخالت دهیم . این حرفش تا این اندازه حرف درستی است ، یعنی خدا را به عنوان