فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٩٤
شناختیم ؟ از تجربه هایی که در گذشته داریم از گذشته ، مقتضی حاضر را کشف میکنیم اما این دلیل نمیشود که پیش بینی ما صددرصد [ درست ] باشد همین طور است که پیش بینیهای مارکس همه خلاف از آب در آمد البته این بدان جهت بود که او صرفا برای یک مقتضی پیش بینی نکرده بود بلکه همه مسائل را به خیال خود هضم کرده بود مثلا گفت در هر جا که جامعه سرمایه داری باشد لازمه سرمایه داری این است که روز به روز بر تولید افزوده شود و بعد مصرف زیاد شود ، بعد مزد کارگر کم میشود و بعد انقلاب میشود ولی پیش بینی نکرد که ممکن است مثلا اختراعاتی هم به وجود آید که نیاز به کارگر را کم کند نیاز به کارگر که کم شد مزد کارگر بالا میرود مزد کارگر که بالا رفت کارگر راضی میشود و اصلا آن خصلت انقلابی خود را از دست میدهد اینها را دیگر پیش بینی نکرد و نتیجه این شد که در جوامعی که پیش بینی میکرد انقلاب رخ میدهد انقلاب پیش نیامد یا مثلا حکم میکرد روی رقابتهای سرمایه داران که لازمه سرمایه داری رقابت است ( چون انسان را اینطور توضیح میدهد ) ، بعد دیدیم رقابت هم نیست ، این کارتلها و تراستها که تشکیل میشود با همدیگر سازش میکنند ، هیچ رقابت نمیکنند ، دنیا را کنترل میکنند و هیچ حادثهای هم پیش نمیآید . (
| گربه و موش چون به هم سازند |
| تخم بقال را براندازند |