فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥٩
واقع نقشهایی که آن حالت طبیعی اقتضا میکند به این صورت میشود آنگاه مثلا اگر [ آن محیط ] تحت یک دین و مذهب باشد قهرا شخصیت دینی و مذهبی به او میدهد همچنین زبانی که به او یاد میدهد زبان همان محیط مثلا فارسی است ولی اگر محیط دیگری باشد صورت دیگری خواهد داشت اما به هر حال آن سائقه علم در همه به طور یکسان وجود دارد درست مثل فورانی است که یک چشمه از زمین دارد که از زمین میجوشد و میریزد این به هر حال یک فوران طبیعی است و مثلا در یک دشت میریزد اما اینکه بعد در این دشت چگونه با آن عمل کنند ، در مسیر خودش به باتلاق بریزد یا از آن استفاده کشاورزی و یا استفاده دیگر کنند ، مسأله دیگری است ، ولی به هر حال اصل فوران وجود دارد . پس در اینجا یک فوران طبیعی [ به عنوان امر فطری ] داریم و یک نقشهای اجتماعی . این نظریه که اینجا میگوید معنایش انکار همه این حرفهاست در نظریه فطرت ، مسیر انسان را یک مقدار همان فطرت اولیه خود انسان تعیین میکند و یک مقدار جامعه البته خود جامعه هم مجبور است از یک نوع فطرتی پیروی کند . فطرت اولیه در مورد همه انسانها یک شکل است یا فرق میکند ؟ تقاضا البته به یک شکل است ، شکلهای مختلف و متنوع نیست ، منتها شدت و ضعف دارد ، مثل همین استعدادهایی که شما از نظر روانشناسی در بچه ها سراغ دارید مثلا استعداد هنری در همه وجود دارد اما شدت و ضعف دارد ، یکی استعداد هنری بیشتر دارد یکی کمتر هیچکس نیست که فاقد استعداد هنری باشد باز در خود استعداد هنری ، در انواع هنرها و کارهای فنی و امور مربوط به زیبایی و این جور چیزها نیز استعدادها متفاوت است ، یکی در این قسمت استعداد بیشتری دارد یکی در آن قسمت . مثلا