فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٥١
کمتر ، ولی هیچکدام اینها " شدن " نیست و اینطور نیست که این میخواهد آن بشود . درباب " جامعه و فرد " هم عینا همین طور است یکوقت ما میگوییم " فرد " پیکره ای است که هر لباسی را که ما از خارج به تنش بپوشانیم میپذیرد ، بستگی دارد ما چه لباسی به او بدهیم ، این لباس را یا آن لباس را ، و یکوقت میگوییم خیر ، اینجور نیست ، همان مثال دانه گندم است ، این " تن " نیست که بخواهی به آن لباس بپوشانی ، این گندم است که باید پرورشش بدهی چون گندم را باید پرورش بدهی تو باید صدی پنجاه تابع آن باشی ، یعنی باید ببینی استعداد چه چیزی را دارد این استعداد گندم شدن را دارد ، تو نمیتوانی از آن برنج بسازی ، جو هم نمیتوانی بسازی یا باید آن را دور بریزی یا اگر میخواهی چیزی از آن بسازی باید گندم بسازی ، ولی تو میتوانی از آن ، گندم خوب بسازی میتوانی آن را در یک زمین نامناسب بکاری که ضایع بشود ، یا خوب عمل نکنی ، مثلا ده تخم یا پنج تخم از آن بگیری ، و میتوانی در یک زمین مساعد با شرایط مساعد از آن صد یا دویست تخم بگیری آنچه در اختیار توست این است ولی به هر حال [ فقط میتوانی ] آن را در همین راه خودش کمک بکنی این است که مسأله فطرت در این باب نقش اصیلی دارد . این بحث که در طبیعیات قدیم میشود درباره این که غایت طبیعت ، نوع است یا فرد ، آیا به این مربوط نمیشود ؟ نه ، آن به هر حال مسأله غایت داشتن است آیا از جنبه تاریخ میگویید ؟ یعنی از جهت اینکه این بحث شبیه آن بحث است . بله ، قدمای ما میگویند که هدف طبیعت ، فرد نیست ، بقای نوع