فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٤٦
روح زمان خودش مینویسد . معنایش این میشود که نوشته هر مورخی آینه شخصیت خود آن مورخ است و شخصیت آن مورخ آینه جامعه خودش است ، و بنابراین هیچ مورخی نمیتواند خودش را از جامعه خودش آزاد کند ، که وقتی میخواهد تاریخ جامعه دیگری غیر از جامعه خودش را بنویسد با یک حالت بیطرفانه بنویسد میگوید مثل جامعه و تاریخ مثل مردمی است که در حال رژه و حرکتند و ایستا نیستند ، مورخ خودش هم یکی از همان افرادی است که دارد حرکت میکند و در یک جا نیست مورخ نباید خودش را مانند عقابی خیال کند که روی یک تیغه کوه قرار گرفته و دارد رژه را تماشا میکند و خودش در رژه و حرکت شرکت ندارد بعد شواهد و امثال میآورد ، میگوید هر مورخی در هر زمانی که بوده است ، تاریخ هر زمانی را که نوشته ، مطابق زمان خودش نوشته است مثلا آن مورخی که در جامعه ای بوده که آن جامعه در حال پیشروی بوده است او اعتقادش این بوده که اصلا تاریخ همیشه در حال پیشروی بود و مورخهای آن زمان خوشبین بودند و به تاریخ جهان به عنوان یک امر پیشرو نگاه میکردند تا بعد قضیه بر عکس شد ، یعنی انحطاط و شکستی برای انگلستان رخ داد نظریه " توین بی " پیدا شد او قائل به ادوار تاریخ شد که نه ، تاریخ دور میزند ، ابتدا اعتلا پیدا میکند ، سپس انحطاط پیدا میکند ، باز اعتلا پیدا میکند ، و همین طور کمی که اوضاع بدتر شد عده ای پیدا شدند و گفتند اساسا تاریخ ملاک و ضابطه ندارد . پس باز برمیگردد و از " اصالت جامعه " این نتیجه را میگیرد که نظریه هیچ مورخی نمیتواند صحت مطلق داشته باشد . یک نتیجه دیگر که میگیرد این است که مورخ ، گذشته از اینکه خودش از شرایط زمان خودش خالی نیست ، همان نتیجه را باید بگیرد که به هر تاریخی هم که نگاه میکند باید توجه داشته باشد که آن مورخ نیز از شرایط زمان خودش خالی نبوده است .