فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٨
اسمش را جریان انسانی میگذاریم یک مسأله موش گرفتنی در کار است . میگوید در هر وضعی و در هر حالی غایت و مقصد ، احتیاجات مادی است و جمله بندی های اخلاقی سرپوش و روپوش است و حتی ایدآل ها و غایات اجتماعی هم همینطور است یعنی تمام ایدآل ها و غایات اجتماعی نیز بالاخره رسیدن به اقتصاد است . بعضی از مارکسیستها مثل ژرژ پولیتسر آمده اند تفکیک کرده اند [ میان ایدآلیسم فلسفی و ایدآلیسم اخلاقی ، ] چون دیده اند این حرفها جای خیلی کوبنده ای برای مارکسیسم است آمده اند ایدآلیسم اخلاقی را وضع کرده اند که نه ، ما منکر ایدآلیسم فلسفی هستیم ولی طرفدار ایدآلیسم اخلاقی " طرفدار ایدآلیسم اخلاقی هستیم " یعنی چه ؟ ! اساسا این فلسفه جایی برای ایدآلیسم اخلاقی باقی نمیگذارد مطابق این فلسفه که محرک انسان را جبرا علل اقتصادی میداند و در زیر هر پرده ای یک امر اقتصادی [ را مستور ] میداند ، ایدآلیسم اخلاقی هم یعنی روی پرده ، زیر پرده چیز دیگر است ، ماتریالیسم اقتصادی است پس این چه ایدآلیسم اخلاقی است ؟ ! طبق خود فلسفه مارکسیسم ، این شعارهایی که الان مارکسیستهای دنیا به قول خودشان به نفع ملتهای استثمار شده میدهند چه ماهیتی دارد ؟ شعارهایی که علیه امپریالیسم میدهند چه ماهیتی دارد ؟ شعارهایی که له مردم استثمار شده میدهند چه ماهیتی دارد ؟ ( چین میگوید ، شوروی هم میگوید ) آیا این غیر از این است که طبق همین فلسفه خودش میگوید حرف مرا باور نکن ، من هم که میگویم ، یک مطامعی دارم ، من هم گرگ دیگری هستم مثل آن گرگ ، عجالتا مقصود گرگانه خودم را زیر این شعارها پنهان کرده ام قصه همان شعری است که سعدی آورده :
| شنیدم گوسفندی را بزرگی |
| رهانید از دهان و چنگ گرگی |
| شبانگه کارد بر حلقش بمالید |
| روان گوسفند از وی بنالید |
| که از چنگال گرگم در ربودی |
| بدیدم عاقبت گرگم تو بودی |