فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٧
مسیحیت با مشرق زمین پیدا کرد ، یعنی عکس این چیزی که ویل دورانت اظهار نظر میکند خیلی مقاله خوب و عالمانه ای است . . . . میگوید " افراد ممکن است برای انگیزه های غیر اقتصادی کار کنند مثلا خود را برای فرزندانشان یا دوستانشان و یا خدایانشان فدا کنند ، اما این قهرمانیها و حماقتهای پراکنده در تعیین سقوط و یا اعتلای اقوام اهمیتی ندارد " . بنابراین اگر کسی برای فرزندش فداکاری کند حماقت است ، و به طریق اولی اگر برای بیگانه فداکاری کند حماقت است پس به طور کلی فداکاریها حماقت است فداکاری که نمیتواند علل اقتصادی داشته باشد ، یعنی شخص فداکاری کند که بعد به یک هدف اقتصادی برسد ؟ ! اینطور که نیست طبق این منطق هر کس که فداکاری میکند حماقت میکند . الان خودشان در آنگولا دارند حماقت میکنند . بله دیگر البته میگوید از نظر رؤسا همینطور هم هست آن رؤسا یک عده احمق را به کار واداشته اند و آنها استفاده اش را میبرند اصلا توجیه این فلسفه این است که این کار حماقت است . . . . میگوید در کمین هر حادثه بزرگی عوامل اقتصادی نشسته است . . . و آنجا که لینکلن برده ها را آزاد ساخت اقدام جنگی بود برای ضعیف ساختن جنوب . . . این منطق ، همان منطق گربه میشود خلاصه مطلب این میشود که همه انسانها مثل گربه ها هستند ، همانطوری که هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمیگیرد ، انسانها هم [ به خاطر نوعدوستی و اخلاق ، کاری انجام نمیدهند ، ] قصه ، قصه گربه است و موش گرفتن در زیر هر جریان که