فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١١٣
است ، دوره همان دوره است ، اما در دوره ای که یکمرتبه صنعت تغییر کرد
و دوره صنعتی پیش آمد ، همان پیشامد ، تاریخ را متحول کرد و شکل دیگری
به آن داد با اینکه جنگی در کار نبود طبق این نظریه جنگها معلول تحولات
اصلی تاریخ اند نه علت تحولات اصلی تاریخ ، که اگر ثابت شود که جنگ
خودش علت یک تحول بوده که ثابت هم میشود آنگاه این نظریه نقض میشود
، چون جنگها هم به نوبه خود در تغییر ابزار تأثیر داشته اند ، یعنی آنها
حتی علت تغییر ابزارها هستند دلیلش این است که جنگ خودش در عین
اینکه خرابی به بار میآورد سبب یک نوع تحول و پیشروی هم هست ، زیرا
ملتها در حال جنگ در اثر رقابت جنگی چون مسأله موت و حیات در کار
است نهایت تلاش را برای حفظ و بقای خود به کار میبرند و دانشمندان هر
کشوری حداکثر کوشش را برای ساختن ابزار جنگی مصروف میدارند که این
مقدار کوشش در حال صلح و آرامش ، عملی نیست ، یعنی یکچنین شرایط فوق
العاده ای لازم است تا مغزها [ حداکثر تلاش خود را به کار برند ] .
میگویند مغزهای انسانها اغلب آن حداکثر نیروی خود را به کار نمیبرند ،
شاید یک صدم نیرویی را که میتوانند به کار ببرند ، به کار میبرند اغلب
، اشخاص میمیرند در حالی که مثلا ٩٠ یا ٩٥ درصد مغز آنها به صورت ماده
ای است که مورد استفاده قرار نگرفته است ولی وقتی که مسأله رقابت
مثبت در کار باشد آنگاه روی مغزها فشار میآید ، و آن وقت است که
اختراعات صورت میگیرد و ابزار جنگی اختراع میشود ، ولی جنگ که خوابید
همان اختراعات ، در مسائل تولیدی مورد استفاده قرار میگیرد بعد از همین
جنگ دوم جهانی ، خیلی از این اختراعات [١] در راه تولید به کار گرفته
شد ، کارخانه هایی که در حین جنگ برای ساختن ابزارهای جنگی به وجود آمده
بود در حین صلح برای تولید مورد استفاده
[١] مثلا بمب در آن زمان اختراع شد ، اتم را در آن دوره کشف کردند ، و خیلی چیزهای دیگر .