فلسفه تاریخ 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ١٠٢
روبنا را دارد فعلا اگر ما از همین جهت در نظر بگیریم قهرا مسأله اصالت وجدان فکری بشر متزلزل میشود خودشان هم این مطلب را قبول دارند نه اینکه انکار داشته باشند ، چون طبق این نظریه ، وجدان هر کسی انعکاسی است از وضع زندگی مادی او به حکم اینکه در اجتماع ، اصالت از آن ماده است ، و ناچار باید طرز قضاوت هر کسی را در وضع مادی زندگی او جستجو کرد طبق این فلسفه یک نفر در کاخ و در ویرانه نمیتواند یک جور فکر کند ، جبرا دو جور فکر میکند ، یعنی شرایط زندگی مادیش آن شرایط باشد یا این شرایط خیلی فرق میکند ، چون فرض این است که وجدان انسان اصالتی ندارد جز منعکس کردن شرایط مادی زندگی ، مثل آینه ای که وقتی آن را در این شرایط قرار دهید آن صورت را منعکس میکند ، در شرایط دیگر قرار دهید صورت دیگری را منعکس میکند ، دیگر آینه نمیتواند یک نوع قضاوت هم در این بین داشته باشد ، یا خودش را از شرایط خویش آزاد کند . جهت دیگر که اصالت فکر و اصالت قضاوت را در انسان نفی میکند جنبه منطقی و دیالکتیکی آن است قسمتی از این جنبه را هم در بیانات گذشته گفتیم ولی بعد متوجه شدیم که از یک جهت ناتمام بوده که حال آن را تکمیل میکنیم . آنجا که هسته اصلی تفکر دیالکتیکی را تشریح میکردیم گفتیم که اگر این تفکر تنها متوجه این جهت باشد که اشیاء را در حالت حرکت و در حال جریان ببیند ، این امری نیست که دیگران با آن اختلاف داشته باشند گو اینکه اینها سعی دارند که دیگران را مخالف با این اصل جلوه دهند ولی واقعیت اینجور نیست اصل تأثیر متقابل اشیاء در یکدیگر هم گفتیم اصلی است که مورد انکار نیست اصل تضاد هم اجمالا اصلی است که مورد انکار نیست ، به معنی تضاد عناصر طبیعت ، و تضاد عناصر اجتماع با یکدیگر و حتی تأثیری که تضاد در حرکتها دارد و حرکتها در تضادها بعد گفتیم ولی آن چیزی که هسته اصلی این تفکر است و به این دلیل تفکر دیالکتیکی را