كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٨ - ١- قياس ذات بعل به معتدّه رجعيّه
شوهردار، شوهرش چه مسلمان باشد و چه كتابى، شوهردار است و نمىتوان با او ازدواج كرد ولى اگر مصداق «ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ» شده و تبديل به اماء شود، به منزله طلاق است. استثنا در آيه شبيه استثناى منقطع است. مطلبى در اينجا وجود دارد كه تنها كسى كه متعرّض شده صاحب حدائق است و مىفرمايد:
هل المراد من قولهم «لا يحل» هو أنه يحرم عليه العقد و يأثم لو اوقعه فى هذه الحال او ان المراد أنه يبطل و يصير لاغياً لا يترتب عليه اثر شرعى؟ احتمالان.
اين كه تزويج ذات بعل حرام است آيا حرمت وضعى (بطلان) مراد است يا حرمت تكليفى (گناه و عقوبت) هم دارد.
شبيه اين مسأله را در تزويج در عدّه هم مىتوان عنوان كرد، در ادامه صاحب حدائق مىفرمايد:
صرح العلامة فى النهاية لا نعنى بالتحريم حصول الاثم بل نعنى عدم الاعتداد به فى رفع الحدث. انتهى و هو الاقرب فإن الحكم بالتأثيم يتوقف على دليل واضح. [١]
ما دليلى بر حرمت تكليفى (اثم و گناه) نداريم.
آيا حق همين است كه صاحب حدائق مىفرمايد يا مىتوان حرمت تكليفى هم قائل شد؟
دو حالت دارد:
١- قصد تشريع دارد يعنى قصد مىكند زن شوهردار را تزويج كند و حلال مىداند كه اين كار تشريع است و تشريع حرام است، عرب جاهلى گوشتهايى را حرام مىشمرد كه خدا حلال دانسته و گوشتهايى را حلال مىدانست در حالى كه خدا حرام كرده بود اين نوعى تشريع است و آيه از آن نهى مىكند:
«قُلْ أَ رَأَيْتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَكُمْ مِنْ رِزْقٍ فَجَعَلْتُمْ مِنْهُ حَراماً وَ حَلالًا قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَكُمْ أَمْ عَلَى اللَّهِ تَفْتَرُونَ». [٢] پس اگر به حرمت تشريع قائل باشيم و حرمت تشريع را منحصر به عبادات ندانيم در اين فرض نكاح ذات عدّه تشريع و حرام است.
٢- قصد تشريع ندارد و از روى لاابالىگرى است ولى چون عالم است كه اين كار اهانت به حكم اللَّه و استهانت (سبك شمردن) و جرأت على اللَّه است، بعيد نيست چنين شخصى مرتكب حرام تكليفى هم شده باشد.
نتيجه: اگر قصد تشريع كند لا يبعد كه ادلّه شامل بشود و اگر بىاعتنا و از روى لاابالىگرى باشد از باب هتك و جرأت على اللَّه و استهانه حرمت تكليفى مىآورد.
ب) حرمت ابديّه در يكى از دو صورت (عالم باشد يا جاهل همراه با دخول):
اقوال:
اين مسأله محلّ اختلاف است. مرحوم صاحب جواهر مىفرمايد:
ذكر غير واحد من الاصحاب أنّ فى الحاق ذات البعل بذات العدّة فى الحكم المزبور وجهين. [٣]
صاحب جواهر الحاق را مشهور مىداند و در ادامه مىفرمايد:
و منه يعلم ما فى نسبة عدم الالحاق الى المشهور. [٤]
از اين عبارت مىفهميم كه بعضى گفتهاند كه مشهور ذات بعل را به ذات عدّه ملحق نمىدانند يعنى قائل به حرمت ابدى نيستند و معلوم مىشود كه مسأله تا چه اندازه اختلافى است.
كلام صاحب جواهر ناظر به كلام صاحب رياض است.
مرحوم صاحب رياض مىفرمايد:
لا تحرم به (ازدواج) مؤبداً مع الجهل و عدم الدخول اجماعاً ... و امّا مع عدم احدهما (علم يا دخول) فإشكال و المحكى عن الاكثر العدم هنا ايضاً (مع الجهل و عدم الدخول حرام نبود اگر احدهما باشد حرام نيست) للاصل (اصل اباحه است) و اختصاص المحرّم بذات العدّة فلا يتعدّى اليه (ذات بعل). [٥]
مرحوم صاحب رياض براى الحاق دليل مىآورد و در ادامه تمايل به الحاق پيدا مىكند ولى از اكثر عدم الحاق را نقل كرده است پس مسأله اختلافى است.
٥٨ ادامه مسئله ٨ ..... ١/ ١١/ ٨١
ادلّه:
حلّيّت دليل نمىخواهد چون مطابق اصالة الحلّيّة است ولى براى حرمت ابدى سه دليل اقامه كردهاند:
١- قياس ذات بعل به معتدّه رجعيّه:
اين دليل مبتنى بر دو مقدمه است:
الف) المعتدّة رجعيّة بحكم الزوجة.
[١] ج ٢٣، ص ٥٧٧.
[٢] آيه ٥٩، سوره يونس.
[٣] ج ٢٩، ص ٤٣٤.
[٤] ج ٢٩، ص ٤٣٥.
[٥] ج ١٠، ص ٢٠٥.