كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٤٦ - ١٠٠ ادامه مسئله ٥
نظامات دنياى امروز هيچ كشورى قيام بر ضدّ حكومتش را نمىپذيرد و با آن مقابله مىكند. گاهى تحت عنوان مبارزه با تروريست و گاهى تحت عنوان مبارزه با نظام يا مصالح عمومى با آنها مقابله مىكنند، اسلام هم تحت عنوان مرتدّ چنين شدّت عملى در مقابل چنين افرادى نشان داده است و اگر نبود اين حكم، از داخل و خارج هجماتى مىشد و اسلام متزلزل مىگرديد.
ان قلت: اسلام دين منطق است و از منطق نمىترسد و در مقابل شبهات، منطقى برخورد مىكند.
قلنا: اعداء با منطق پيش نمىآيند، آيا كتاب آيات شيطانى با آن نامش منطق است؟ نه اينها منطق نيست بلكه فحّاشى است و اثر سوء دارد. اگر جوامع اسلامى از دستبرد دشمنان مصون مانده به جهت همين شدّت برخورد با مرتدّين است و شيعه و اهل سنّت در اين مسأله اختلافى ندارند و فى الجمله اين حكم را جارى مىدانند و در عصر پيامبر و بعد از او هم بود. بعد از رحلت پيامبر عدّهاى از اسلام برگشته و قيام كردند كه همان منافقين بودند و با شدّت عمل با آنها برخورد شد.
در اينجا دو روايت داريم كه نشان مىدهد اسلام در مقابل مرتدّ هم تا حد امكان مماشات مىكند. اين دو روايت از نظر سند مشكل دارد ولى چون دلالت قوى است به عنوان مؤيّد مىتوان از آن استفاده كرد.
* و عنه عليه السلام: انّه أتى بمستورد العجلى
(شخص مجهول الحالى است)
و قد قيل انّه قد تنصّر
(نصرانى شده)
و علّق صليباً فى عنقه
(تظاهر به مسيحيّت مىكند)
فقال له قبل أن يسأله و قبل أن يشهد عليه و يحك يا مستورد انّه قد رفع الىّ أنّك قد تنصّرت و لعلّك اردت أن تتزوّج نصرانيّة فنحن نزوّجك ايّاها قال: قدّوس قدّوس
(مسيح خداست) [اشار بقوله هذا الى المسيح]
قال: فلعلّك ورّثتَ من نصرانى فظننت انّا لا نورّثك، فنحن نورّثك لانّا نرثهم و لا يرثوننا قال: قدّوس قدّوس
(حضرت مىخواهد محملى درست كند و او را نجات دهد)
قال: فهل تنصّرت كما قيل؟ فقال: نعم تنصّرتُ فقال امير المؤمنين عليه السلام [تعجيباً] اللّه اكبر فقال مستورد المسيح اكبر فأخذ امير المؤمنين عليه السلام بمجامع ثيابه فاكبّه لوجهه
(با صورت به زمين انداخت)
فقال: طؤوه
(پايمال كنيد او را)
عباد الله فوطؤوه باقدامهم حتّى مات. [١]
اين روايت مىخواهد حتّى الامكان پرده بيندازد و افشا نكند و اگر مسيحى شده تبليغ نكند، ولى اين شخص جسارت كرده و تبليغ مىكند و حضرت بعد از اتمام حجّت، شدت عمل به خرج مىدهد.
حديث دوّم سندش معتبر است و فقط يك نفر مجهول الحال است.
* ... أبو الطيفل
(مجهول الحال است ولى بقيّه رجال سند خوب است)
انّ بنى ناجية قوماً كانوا يسكنون الاسياف و كانوا قوماً يدعون فى قريش نسباً و كانوا نصارى فاسلموا ثم رجعوا عن الاسلام فبعث امير المؤمنين عليه السلام معقل بن قيس التميمى فخرجنا معه فلمّا انتهينا الى القوم جعل بيننا و بينه امارة فقال: اذا وضعت يدى على رأسى فضعوا فيهم السلاح
(به آنها حمله كنيد)
فأتاهم فقال: ما أنتم عليه
(بر چه دينى هستيد)
و قالت طائفة: نحن كنّا نصارى ثم اسلمنا ثم عرّفنا انّه لا خير من الدين الذي كنّا عليه
(در اسلام خيرى نديديم)
فرجعنا اليه
(پس از اسلام برگشتيم)
فدعاهم الى الاسلام ثلاث مرّات فأبوا فوضع يده على رأسه قال: فقتل مقاتيلهم و سبى ذراريهم .... [٢]
پس مسأله براى جايى است كه نوعى قيام بر ضد اسلام باشد (مرتدّ ملّى).
تلخّص من جميع ما ذكرنا: اين يك حكم سياسى است و اگر نبود اين حكم اسلام و كشورهاى اسلامى در معرض هجمات بىمنطق دشمنان قرار مىگرفت و شبيه اين حكم سياسى در جاهاى ديگر هم هست.
در زمان پيامبر هم در ميان اصحاب گروهى مرتدّ بودند و پيامبر اينها را مىشناخت كه گاهى اظهار مىكردند ولى تبليغ نمىكردند و پيامبر آنها و منافقين را تحمّل مىكردند، زيرا گاهى عناوين ثانويّه ايجاب مىكند كه حكم بعضى از مرتدّين اجرا نشود، در اين زمينه روايتى از پيامبر داريم كه مىفرمايد:
* ... عن زرارة، عن احدهما قال: قال رسول اللّه صلى الله عليه و آله لو لا انّى اكره أن يقال: انّ محمّداً استعان بقوم حتّى اذا ظفر بعدوّه قتلهم لضربت اعناق قوم كثير
(منافقين يا مرتدّين). [٣]
من كراهت دارم از اين كه مردم در گوشه و كنار بگويند كه اين پيامبر با عدّهاى آمد و وقتى جاى پايش محكم شد دوستان خودش را كشت.
در زمان مرحوم امام (ره) هم ايشان گروهى را مرتدّ معرفى
[١] مستدرك، ج ١٨، ح ٤، باب ١ از ابواب حدّ مرتدّ.
[٢] وسائل، ج ١٨، ح ٦، باب ٣ از ابواب حدّ مرتدّ.
[٣] وسائل، ج ١٨، ح ٣، باب ٥ از ابواب حدّ مرتدّ.