كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٣ - ١- آيه
٧٧ القول فى الكفر (ادامه) ..... ٤/ ١٢/ ٨١
بحث در هشتمين سبب از اسباب حرمت نكاح در «كفر» بود.
بيان شد كه مسأله داراى سه صورت است:
١- نكاح مسلمه با كافر:
اجماع قائم است كه نكاح مسلمة با كافر باطل است خواه كافر كتابى باشد يا غير كتابى و عقد دائم باشد يا منقطع.
مرحوم محقّق ثانى در جامع المقاصد، مىفرمايد:
لا خلاف بين اهل الاسلام (شيعه و سنى) فى انّه لا يجوز للمسلمة نكاح الكافر اىّ الاصناف الثلاثة كان (كتابيّه و اهل شبهه و اهل شرك). [١]
٢- نكاح مسلم با كافره غير كتابيّه:
اجماع قائم است كه نكاح مسلمان با كافره باطل است. چه دائم و چه منقطع مرحوم كاشف اللثام مىفرمايد:
امّا الصنف الثالث (عبدة الاوثان) فانّه حرام على المسلم بالاجماع من المسلمين. [٢]
٣- نكاح با اهل كتاب و اهل شبهه (مجوس):
اقوال:
سه قول در آن است:
الف) قول به حرمت مطلقاً كه از مرحوم سيد مرتضى نقل شده است.
ب) قول به جواز مطلقاً كه از صدوقين و ابن ابى عقيل نقل شده است.
ج) قول به تفصيل كه از مشهور نقل شده است.
مرحوم كاشف اللثام [٣] وقتى وارد مسأله مىشود مىفرمايد مسأله سه صورت دارد همه اين صور در جايى فرض شده است كه مرد مسلمان باشد و زن غير مسلمان، و الّا اگر زن مسلمان باشد نكاح المسلمة للكافر لا تجوز بلا خلاف، (تفصيل ايشان غير از سه صورت ماست):
١- اهل كتاب باشد.
٢- اهل شبهه (شبهه كتابى كه منظور مجوس است، غالباً مجوس را كتابى مىدانند و ما هم كتابى مىدانيم).
٣- مشركين.
سوّمى مسلّماً حرام است، بالاجماع ولى اوّلى و دوّمى محلّ خلاف است.
منشأ اختلاف:
منشأ اختلاف در فهم آيات و روايات و اختلاف در طريق جمع بين آنهاست.
ادلّه قائلين به حرمت:
١- قائلين به حرمت مطلق به چند آيه استدلال كردهاند:
١- آيه «وَ لا تَنْكِحُوا الْمُشْرِكاتِ حَتَّى يُؤْمِنَّ وَ لَأَمَةٌ مُؤْمِنَةٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكَةٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْكُمْ
(زن كافره موجب اعجاب شما باشد از جهت مال يا جمال يا جاه و مقام) وَ لا تُنْكِحُوا الْمُشْرِكِينَ حَتَّى يُؤْمِنُوا وَ لَعَبْدٌ مُؤْمِنٌ خَيْرٌ مِنْ مُشْرِكٍ وَ لَوْ أَعْجَبَكُمْ أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَى النَّارِ وَ اللَّهُ يَدْعُوا إِلَى الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ وَ يُبَيِّنُ آياتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ». [٤]
ذيل آيه به حكم علّت است چون مىفرمايد به اين جهت سراغ مشركين نرويد كه آنها دعوت به آتش مىكنند و خدا دعوت به جنّت مىكند، بلكه سراغ مؤمنانى برويد كه در خط خدا هستند.
ظاهر آيه در مورد مشركين است ولى از سه راه آيه را تعميم داده و بقيّه اصناف كفّار را هم شامل كردهاند:
١- شرك معنى عامى است كه يهود و نصارى را هم شامل مىشود، دو آيه از قرآن شاهد اين معناست:
«وَ قالَتِ الْيَهُودُ عُزَيْرٌ ابْنُ اللَّهِ وَ قالَتِ النَّصارى الْمَسِيحُ ابْنُ اللَّهِ» [٥] با اين سخن اينها مشرك شدهاند و قرآن شرك آنها را امضا كرده است.
«اتَّخَذُوا أَحْبارَهُمْ (علماء يهود) وَ رُهْبانَهُمْ (علماء نصارى) أَرْباباً مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ الْمَسِيحَ ابْنَ مَرْيَمَ وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا إِلهاً واحِداً لا إِلهَ إِلَّا هُوَ سُبْحانَهُ عَمَّا يُشْرِكُونَ». [٦]
نصارى دو قسم روحانى دارند يك گروه قصّيصها (كشيشها) هستند كه مثل افراد معمولى زندگى مىكنند و به عنوان مبلّغ در ميان مردم فعّاليّت مىكنند. پروتستانها ازدواج كشيشها را جايز نمىدانند ولى كاتوليكها اجازه مىدهند، كه تحريم ازدواج آنها مشكلات متعدّدى را به بار آورده است. گروه
[١] ج ١٢، ص ٣٩١.
[٢] ج ٧، ص ٢٢٠.
[٣] ج ٧، ص ٢٢٠.
[٤] آيه ٢٢١، سوره بقره.
[٥] آيه ٣٠، سوره توبه.
[٦] آيه ٣١، سوره توبه.