كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٤ - تفسير سوّم
الناصب لاهل بيتى حرباً و غال فى الدين مارق منه
(چون روايت «و الغلات» دارد معلوم مىشود كه ناصبى، مذهبش اين است) .... [١]
* دعائم الاسلام عن ابى جعفر محمّد بن على عليهما السلام أنه قال فى حديث: فامّا اهل النصب لآل بيت محمد صلى الله عليه و آله و العداوة لهم من المباينين ذلك
(تظاهر مىكنند)
المعروفين به الذين ينتحلونه دينا
(پذيراى دين مىشوند)
فلا تخالطوهم و لا توادّوهم و لا تناكحوهم. [٢]
تفسير دوّم: ناصبى كسانى هستند كه عداوة اهل بيت عليهم السلام دارند ولى آن را مذهب خودشان اقرار نمىدهند
مثل شاميان كه دشمن اهل بيت عليهم السلام بودند ولى معلوم نيست كه آن را جزو مذهب خودشان قرار داده بودند، مگر اين كه گفته شود اگر عداوتى داشتهاند جنبه دينى داشته نه اين كه دعواى آب و ملك بوده باشد، پس اگر اين معنى مصداقى پيدا كند نمىتوانيم بگوييم كه چنين شخصى ناصبى است، چون دليلى نداريم كه اين سبب كفر شود.
تفسير سوّم: ناصبى كسى است كه عداوت شيعه داشته باشد نه عداوة اهل بيت عليهم السلام فقط،
و دليل آن روايتى است كه به مناسبت اين كه مال ناصب مثل مال كافر حربى است، نقل شده است.
* ... عن عبد اللّه بن سنان عن ابى عبد اللّه عليه السلام قال: ليس الناصب من نصب لنا اهل البيت لانّك لا تجد رجلا يقول أنا ابغض محمداً و آل محمّد و لكن الناصب من نصب لكم و هو يعلم انّكم تتولّونا و انّكم من شيعتنا. [٣]
دشمن شيعه است كه اين هم به معنى اوّل برمىگردد به اين معنى كه چون نسبت به پيامبر صلى الله عليه و آله و آل او نمىتوانستند اظهار عداوت كنند، لذا با شيعيان آنها عداوت مىكردند چون آنها ائمه عليهم السلام را دوست داشتند.
نكته: اهل سنّت و خصوصاً وهابىها گاهى با ما مخالفت مىكنند به اين جهت كه مىگويند شما دوستان واقعى اهل بيت عليهم السلام نيستيد، بلكه ما پيرو واقعى هستيم و دليل آن تبليغات سوئى بوده كه بر عليه شيعه شده است، همان گونه كه بعضى از شيعهها مىگويند سنّى واقعى ما هستيم، چون با به سنّت پيامبر عمل مىكنيم. حال اگر اين معنى را بگوييم و لو خطا و اشتباه است ولى اين ناصبى نمىشود، چون دشمنىاش با شيعه مربوط به اين است كه شيعه را پيروان واقعى اهل بيت نمىداند.
تفسير چهارم: ناصبى كسى است كه غير على را بر على عليه السلام ترجيح مىدهد
و روايتى هم در اين زمينه داريم:
* محمّد بن ادريس فى آخر السرائر نقلًا من كتاب مسائل الرجال عن محمّد بن احمد بن زياد و موسى بن محمّد بن على بن عيسى قال:
كتبت اليه يعنى على بن محمد عليهما السلام
(امام هادى)
اسأله عن الناصب هل احتاج فى امتحانه الى اكثر من تقديمه الجبت و الطاغوت و اعتقاد امامتهما؟ فرجع الجواب: من كان على هذا فهو ناصب. [٤]
تفسير پنجم: هر مخالفى ناصبى است،
يعنى غير شيعه همه ناصبى هستند، به دليل
«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهليّة».
آيا مىتوان ناصبى را اين قدر توسعه داد؟
از اين پنج معنى كدام قابل قبول است؟
١٠٧ ادامه مسئله ٧ ..... ٧/ ٣/ ٨٢
بررسى تفاسير:
اين احتمالات تفسيرى را از انتها به ابتدا بررسى مىكنيم:
تفسير پنجم:
احتمال آخر به قول مرحوم صدوق حرف جهّال و خلاف سيره مستمرّه ائمه عليهم السلام است چرا كه با غير شيعه رابطه داشتند و هم غذا مىشدند و گاهى از هم درس مىخواندند، مثلًا اصحاب على عليه السلام در كوفه همه شيعه خالص نبودند، پس احتمال آخر را نمىتوان پذيرفت، البتّه ما در مسئله هشتم اين موضوع را مفصل بحث مىكنيم، و من العجب در باب ١٠ از ابواب حدّ مرتدّ بيش از پنجاه روايت داريم كه مىگويند مخالفين كافر هستند، كه آنها را معنى خواهيم كرد.
تفسير چهارم:
خلاف سيره است چون بسيارى از آنها كه غير ائمّه را بر ائمّه عليهم السلام برترى مىدهند به خاطر خطا و اشتباه است به طورى كه اگر يك خطبه على عليه السلام را ببينند خواهند فهميد كه در اشتباهند و كسى به مجرّد خطا و اشتباه ناصبى نمىشود.
تفسير سوّم:
مطلب تازهاى نيست و بازگشتش به احتمال
[١] ح ١٤، باب ١٠ از ابواب ما يحرم بالكفر.
[٢] مستدرك، ج ١٤، ح ١، باب ٨ از ابواب ما يحرم بالكفر.
[٣] وسائل، ج ٦، ح ٣، باب ٢ از ابواب ما يجب فيه الخمس.
[٤] وسائل، ج ٦، ح ١٤، باب ٢ از ابواب ما يجب فيه الخمس.