كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٦٩ - ٤- روايات
بِالْمَعْرُوفِ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ* وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ (گناهى بر شما نيست اگر تعرّض بر خواستگارى زنان شوهرمرده داشته باشيد) أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ (يا در دل نيّت كنيد و اظهار نداريد) عَلِمَ اللَّهُ أَنَّكُمْ سَتَذْكُرُونَهُنَّ وَ لكِنْ لا تُواعِدُوهُنَّ سِرًّا (ولى پنهانى در عدّه قرار نگذاريد) إِلَّا أَنْ تَقُولُوا قَوْلًا مَعْرُوفاً وَ لا تَعْزِمُوا عُقْدَةَ النِّكاحِ ...». [١]
نهى در اينجا دلالت بر فساد مىكند و لو نهى در باب عبادات نيست ولى نواهى در عبادات و معاملات و باب نكاح ظاهر در حكم وضعى است نه تكليفى، پس نهى از عزم نكاح دليل بر بطلان است ولى دو احتمال وجود دارد:
احتمال اوّل: «لا تَعْزِمُوا» يعنى «قصد نكنيد» كه كنايه از انجام ندادن عمل است و اين كنايه معمول است مثلًا مىگوييم «اين فكر را از سرت بيرون كن كه با ما همسايه شوى» اين كنايه از ترك عمل است يعنى به اين عمل (همسايه شدن با ما) اقدام نكن و حتّى قصد آن را هم نكن و در واقع مبالغه است زيرا وقتى قصد نكند به طريق اولى نبايد عمل كند.
احتمال دوّم: اين نيّت حرام است يعنى در عدّه حتى نيّت عقد هم نكند. حرمت نيّت از باب مقدّمه است پس ذى المقدّمه به طريق اولى حرام مىشود، همان گونه كه حرمت ذى المقدّمه دليل بر حرمت مقدّمه است، همچنين است در ناحيه وجوب، يعنى از وجوب ذى المقدمه پى به وجوب مقدّمه مىبريم و بالعكس.
ان قلت: احتمال دوّم درست نيست چون صدر آيه مىفرمايد «وَ لا جُناحَ عَلَيْكُمْ فِيما عَرَّضْتُمْ بِهِ مِنْ خِطْبَةِ النِّساءِ أَوْ أَكْنَنْتُمْ فِي أَنْفُسِكُمْ» يعنى نيت باطنى اشكال ندارد حتّى بالاتر از آن هم باشد مطابق صدر آيه گناه نيست.
قلنا: صدر آيه در مورد ما بعد العدّة صحبت مىكند ولى ذيل آن در مورد زمان عدّه است بنابراين صدر و ذيل با هم ارتباطى ندارند.
مرحوم آقاى حكيم در مستمسك در فصل نكاح در عدّه مىفرمايد: اين آيه در مورد عدّه وفات است و نسبت به غير عدّه وفات دلالت ندارد و بايد با اجماع تكميل شود.
قلنا: ده آيه [٢] در اين سوره داريم كه راجع به طلاق و عدّه است و منحصر به عدّه وفات نيست و ما با توجه به اين مطلب بعيد نمىدانيم كه آيه ٢٣٥ عام باشد و پس «نساء» در آيه عامّ است و مخصوص عدّه وفات نيست قطع آقاى حكيم را بر اين كه در مورد عدّه وفات است قبول نداريم.
ب) آيه «وَ الْمُطَلَّقاتُ يَتَرَبَّصْنَ (انتظار بكشند) بِأَنْفُسِهِنَّ».
كسى به اين آيه استدلال نكرده است.
معنى انتظار (تربص) چيست؟
معنى آن انتظار پايان عدّه براى شوهر كردن است و الّا اگر شوهر كردن در عدّه جايز باشد ديگر انتظار چه چيزى را بكشند پس معنى «تربّص» حرمت نكاح در عدّه است در نتيجه نكاح باطل است.
٣- متبادر عرفى از مفهوم عدّه:
مفهوم عرفى عدّه اين است كه زن ازدواج نكند و در واقع عدّه حريم زوجيّت سابق است و با وجود اين دليل اصلًا نياز ندارد دنبال دليل بگرديم و شايد وجه اين كه بعضى از علما متعرّض اين مسأله نشدهاند اين است كه خود مفهوم عدّه دلالت دارد و نياز نبوده آن را مطرح كنند. حتّى يكى از فلسفههاى عدّه عدم تداخل مياه است حال اگر در عدّه ازدواج كند اين وجه رعايت نشده است. در وطى شبهه شوهر هم بايد از زنش دورى كند تا عدّه تمام شود. پس متبادر عرفى از عدّه، حرمت نكاح در عدّه است.
نتيجه: بنابراين مىتوان چنين نتيجه گرفت كه لازم نيست چراغ بگيريم و به دنبال ادله بگرديم چون در مفهوم عدّه، حرمت نكاح نهفته است و هم عرف و هم شرع ملتزم به اين مفهوم بوده و مىگويند معناى آن، اين است كه زن در خانه بنشيند تا عدّه تمام شود.
٤٥ ادامه مسئله ١ ..... ١٠/ ١٠/ ٨١
٤- روايات:
رواياتى كه دلالت بر بطلان نكاح دارد.
* ... عن عبد الرحمن بن الحجاج
(ثقه است ولى تعبيرى در مورد اوست كه مىفرمايد «ثقيل على القلوب» بعضى از اين تعبير استفاده كردهاند كه او ثقه نبوده، ولى جهت ثقيل بودنش اين است كه اسم او عبد الرحمن بوده كه ابن ملجم را به ياد مىآورد و اسم پدرش هم حجّاج بوده كه حجّاج بن يوسف ثقفى را به
[١] آيه ٢٣٥ و ٢٣٤، سوره بقره.
[٢] آيات ٢٣٧- ٢٢٨، سوره بقره.