كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٢ - نكته اوّل
بزرگ زندگى مىكنند و به محلّ عبادتشان «المغتسلة» مىگويند.
اينها شاخهاى از نصارى هستند كه بچّهها را غسل تعميد مىدهند تا آنها را از گناه پاك كنند، همان گناهى كه حضرت آدم مرتكب شد. ما معتقديم كه همه بچّهها پاك متولّد مىشوند ولى آنها همه بچّهها را گناهكار مىدانند. به حضرت يحيى نيز يحياى تعميد دهنده مىگويند.
نتيجه: احكام اهل كتاب غير از نكاح بر صابئين جارى است.
[مسألة ٢: (العقد الواقع بين الكفار لو وقع صحيحاً عندهم و على طبق مذهبهم يترتّب عليه آثار الصحيح)]
مسألة ٢: العقد الواقع بين الكفّار لو وقع صحيحاً عندهم و على طبق مذهبهم يترتّب عليه آثار الصحيح عندنا سواء كان الزوجان كتابيين أو وثنيين أو مختلفين حتّى أنّه لو اسلما معا دفعتاً اقرّا (واگذاشته مىشوند) على نكاحهما الاول و لم يحتج الى عقد جديد بل و كذا لو اسلم احدهما ايضا فى بعض الصور الآتية (زوج مسلمان شد زوجه كتابى است اگر قائل باشيم كه نكاح دائم كتابى صحيح است در اين صورت عقد باقى است)، نعم لو كان نكاحهم مشتملًا على ما يقتضى الفساد ابتداءً و استدامة كنكاح احدى المحرّمات عيناً (نكاح مادر و خواهر) أو جمعاً (مثل جمع اختين و جمع مادر و دختر) جرى عليه بعد الاسلام حكم الاسلام.
عنوان مسأله:
اين مسأله در مورد نكاح خود كفار و داراى سه فرع است:
فرع اوّل: آيا نكاح آنها در بين خودشان صحيح است؟
فرع دوّم: آيا بعد از اسلام آوردن نكاح آنها به حال خود باقى مىماند؟
فرع سوّم: اگر نكاح ممنوعى داشتند (نكاح اختين يا نكاح امهات- كه به مجوس نسبت داده شده و مجوس امروز منكر آن هستند-) بعد مسلمان شدند آيا نكاح به هم مىخورد.
[فرع اوّل: آيا نكاح آنها در بين خودشان صحيح است؟]
مهم در اين مسأله حكم اوّل است كه مىگويد هر قومى حتّى طبيعى مسلكها (مثل كمونيستها) براى خودشان نكاح دارند.
اقوال:
شيخ طوسى در خلاف، محقق ثانى در جامع المقاصد و ابن قدامه در مغنى معتقدند كه مسأله بين علماى اسلام مسلّم و نكاح آنها صحيح است و آثار زوجيّت و حلال زاده بودن فرزندان را دارد و فقط از مالك نقل كردهاند كه مخالف است ولى ما عرض خواهيم كرد كه مالك هم صد در صد مخالف نيست بلكه در جاهاى خاصى مخالفت كرده است.
مرحوم شيخ طوسى در كتاب خلاف مىفرمايد:
مسألة ١١٢: انكحة المشركين (ايشان از اهل كتاب هم بالاتر را مىگويد) صحيحة و به قال ابو حنيفه و اصحابه و الشافعى و الزهرى و الاوزاعى و الثورى و قال مالك انكحتهم فاسدة و كذلك طلاقهم غير واقع (اگر كسى زنش را كه اهل كتاب است سه طلاقه كرد و اين زن با يك شخص كافر ازدواج كرد آيا اين نكاح محلل مىشود، يعنى آيا كافر مىتواند محلّل واقع شود؟ مالك در جواب مىگويد كافر محلّل واقع نمىشود چون نكاح فاسد است و «حَتَّى تَنْكِحَ زَوْجاً غَيْرَهُ» شامل كافر نمىشود و محلل نيست پس مالك مورد خاص را مىگويد، نه اين كه ازدواج آنها مطلقا باطل باشد) فلو طلّق المسلم زوجته الكتابيّة ثم تزوّجت بمشرك و دخل بها لم يبحها لزوجها المسلم. دليلنا اجماع الفرقة و اخبارهم. [١]
عامّه هم تقريباً بر اين مسأله اجماع دارند.
٩١ ادامه مسئله ٢ ..... ٢٧/ ١/ ٨٢
نكته اوّل:
دو مسأله داريم كه نبايد اين دو را با هم مخلوط كرد: يكى صلح و ديگرى مسئله هم زيستى مسالمتآميز است صلح كل يعنى موسى به دين خود و عيسى به دين خود و تمامى اديان مورد قبول است، ولى هم زيستى مسالمتآميز مسئله ديگرى است به اين بيان كه من عقيده شما را قبول ندارم ولى وقتى در يك جامعه زندگى مىكنيم بايد مسائلى را رعايت كنيم؛ مثلًا اقليّتى كه در جامعه ما زندگى مىكند مال و جانش محفوظ است و ما آنها را تحمّل مىكنيم ولى معنايش اين نيست كه عقيده آنها را مىپذيريم حتّى بتپرستان يا كمونيستها را كه به هيچ خدايى قائل نيستند به عنوان زندگى مسالمتآميز مىپذيريم، و با آنها تعاملهاى سياسى و اقتصادى و ... داريم.
بعضى اشكال مىكنند كه شما نكاح اينها را صحيح مىدانيد پس آنها را مىپذيريد ما بالاتر از آن مىگوييم تمام معاملات آنها از نظر ما صحيح است، صحيح دانستن معاملات آنها معنايش پلوراليسم نيست بلكه معنايش هم زيستى است، چرا كه پلوراليسم (صلح كل) در تفكّر و هم زيستى مسالمتآميز در عمل است و ارتباطى با هم ندارد.
[١] كتاب النكاح، ج ٤، ص ٣٣٣.