كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٩ - مسألة ٤ (لو أسلمت زوجة الوثني أو الكتابي)
«وَ لا تُمْسِكُوا بِعِصَمِ الْكَوافِرِ»:
ظاهر لا تُمْسِكُوا» صورت بقاء است، چون صدر آيه در مورد كسانى است كه مسلمان شده و همسرانشان مسلمان نمىشوند و در مورد بقاء است، زيرا ظاهر كلمه تمسكوا هم بقاء است. از اينها ذميّه استثنا شده، كه در صورت اوّل بيان شد كه استدامه آن جايز، پس «وثنيّه» تحت آيه باقى مانده و مؤيد است.
٣- روايات:
رواياتى كه ممكن است به آن استدلال شود دو روايت است:
* ... و امّا المشركون مثل مشركى العرب و غيرهم فهم على نكاحهم الى انقضاء العدّة
(مفهومش اين است كه اگر عدّه نداشته باشد بلافاصله به هم مىخورد)
فان اسلمت المرأة ثم اسلم الرجل قبل انقضاء عدّتها فهى امرأته و ان لم يسلم الّا بعد انقضاء العدّة فقد بانت منه و لا سبيل له عليها الحديث. [١]
اين روايت در مورد عكس مسئله ما و در جايى است كه زن مسلمان شده در حالى كه بحث ما در جايى است كه مرد مسلمان شده، حال مىگوييم به الغاء خصوصيّت در زوج هم همين را قائل مىشويم كه البتّه الغاء خصوصيّت در اينجا كار مشكلى است. مقدارى از حكم را هم با اولويّت ثابت مىكنيم به اين بيان كه اگر مرد مسلمان شده و زن در عدّه مسلمان شود به طريق اولى جايز است چون حديث عكس اين را كافى مىداند، پس اين حديث نيمى از مدّعا را ثابت مىكند.
حديث ذيل با دو سند نقل شده است:
يكى سند شيخ طوسى در تهذيب و ديگرى سند مرحوم كلينى در كافى است، نقل ذيلى دارد كه به درد استدلال مىخورد.
* ... عن منصور بن حازم
(از نظر سند خالى از اشكال نيست)
قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام عن رجل مجوسى كانت تحته امرأة على دينه فأسلم أو أسلمت قال: ينتظر بذلك انقضاء عدتها فان هو اسلم أو أسلمت قبل أن تنقضى عدتها فهما على نكاحهما الاوّل و ان هى لم تسلم
(مرد را بحث نمىكند)
حتّى تنقضى العدّة فقد بانت منه. [٢]
اين روايت در صورتى به درد بحث ما مىخورد كه مجوس را جزو اهل ذمّه ندانيم در حالى كه با مجوس معامله اهل ذمّه مىكنند. صدر حديث به خاطر اين كه مجوس در آن ذكر شده به درد بحث ما نمىخورد.
كلينى در اين حديث مطلبى در مورد مشركين دارد.
* ... عن منصور بن حازم
(صاحب جواهر تعبير به خبر دارد كه دليل بر اين است كه به سند اعتماد ندارد هر چند مسأله اجماعى است و ضعف سند را جبران مىكند)
قال: سألت أبا عبد اللّه عليه السلام:
عن رجل مجوسى أو مشرك من غير اهل الكتاب كانت تحته امرأة فأسلم أو اسلمت ثم ذكر مثله. [٣]
پس طبق اين نقل زن مشرك مسلمان نشده و مادام كه عدّه باقى است انتظار مىكشيم، اگر مسلمان شد «بقيا على نكاحهما» و اگر مسلمان نشد «بانت منه».
جمعبندى:
علاوه بر اجماع آيه شريفه هم دلالت دارد و اين دو روايت هم هر چند ضعف سند دارد، مىتواند دليل باشد بنابراين به اصل مسأله مىتوان فتوى داد كه اگر مرد مسلمان شد و زن مشرك بود ولى در عدّه مسلمان شد، نكاح باقى است و اگر مسلمان نشد جدا مىشوند.
بقى هنا شىء:
چرا از اوّل جدا مىشود؟ ظهور جمله «فقد بانت» چيست؟
آيا جدا مىشوند بعد از انقضاء عدّه يا جدا مىشوند اوّل؟ ظاهر روايت بانت بعد انقضاء العدّه است ولى وجود عدّه دليل بر اين است كه، بانت من اوّل الامر چون در زمان عدّه، مىفرمايد مرد نمىتواند پيش زن برود يعنى با زن خودش مثل زن در زمان عدّه رجعى نيست، اين عدّه فرجهاى است براى اين كه زن بتواند برگردد و الّا مرد حق ندارد به چشم زوجه به اين زن بتپرست نگاه كند، پس اگر بعداً مسلمان شد مثل كاشفيّت اجازه فضولى است و اگر مسلمان نشد كشف مىشود كه از اوّل زوجه نبوده است و همين مطلب سرّ كلام امام (ره) است كه فرموده «بانت من الاوّل» البتّه خيلىها اين كلام امام (ره) را ندارند.
[مسألة ٤: (لو أسلمت زوجة الوثني أو الكتابي)]
٩٦ مسئله ٤ (لو اسلمت زوجة الوثنى او الكتابى) ..... ٢٢/ ٢/ ٨٢ مسألة ٤: لو اسلمت زوجة الوثنى أو الكتابى (زوج وثنى باشد يا كتابى) وثنية كانت أو كتابيّة (زوجه وثنى باشد يا كتابى) فان كان قبل الدخول انفسخ النكاح فى الحال و ان كان بعده وقف على انقضاء العدّة لكن يفرّق بينهما (در مدّت عدّه مثل زن و شوهر رابطه ندارند) فان اسلم قبل انقضائها فهى امرأته و الّا (اگر شوهر در
[١] ح ٥، باب ٩ از ابواب ما يحرم بالكفر.
[٢] ح ٣، باب ٩، از ابواب ما يحرم بالكفر.
[٣] ح ٣، باب ٩ از ابواب ما يحرم بالكفر.