كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٤ - ٣- روايات
«سَيَصْلى» و «حَمَّالَةَ الْحَطَبِ» حال است.
ب) «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ». [١]
«امرأة» به معنى زوجه است و شاهد آن آيه قبل است كه مىفرمايد:
«ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا لِلَّذِينَ كَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ». [٢]
آيه در مورد زن نوح و زن لوط است- زوجههايى كه راه خطا را در پيش گرفته بودند- و شاهد است بر اين كه در آيه بعد هم «امرأة» به معنى زوجه است، و معلوم مىشود كه قرآن همه اينها را به عنوان زوجه به رسميّت مىشناسد.
ج) آيه «أَ تَأْتُونَ الذُّكْرانَ مِنَ الْعالَمِينَ
(لوط به قومش خطاب مىكند آيا سراغ هم جنس بازى مىرويد)* وَ تَذَرُونَ ما خَلَقَ لَكُمْ رَبُّكُمْ مِنْ أَزْواجِكُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ عادُونَ». [٣]
تعبير ازواج در اين آيه نشان مىدهد كه زوجيّت به قوم خاصى اختصاص ندارد و قرآن نكاح تمام اديان و اقوام را مىپذيرد.
٣- روايات:
عمده دليل ما در اين مسأله روايات است. روايات زيادى داريم كه متضافر هستند و در ميان آنها روايات صحيح هم وجود دارد.
* ... عن ابى بصير
(سند صحيح است)
قال: سمعت ابا عبد اللّه عليه السلام يقول: نهى رسول الله صلى الله عليه و آله أن يقال للاماء: يا بنت كذا و كذا
(كنايه از زنازاده)،
فانّ لكلّ قوم نكاحاً. [٤]
* ... عن عبد اللّه بن سنان
(سند معتبر است)
قال: قذف رجل رجلًا مجوسياً عند ابى عبد اللّه عليه السلام فقال: مه، فقال الرجل: انّه ينكح امّه و أخته، فقال: ذلك عندهم نكاح فى دينهم. [٥]
* ... عن على بن ابى حمزة، عن ابى بصير، عن ابى عبد اللّه عليه السلام قال:
كل قوم يعرفون النكاح من السّفاح فنكاحهم جائز
(هر قومى در بين خودشان نكاح قانونى و غير قانونى داشته باشند نكاحشان جايز و معتبر است). [٦]
* ... عن عمرو بن نعمان الجعفى
(مجهول الحال)
قال: كان لأبي عبد اللّه عليه السلام صديق لا يكاد يفارقه
(هميشه همراه حضرت بود)
«الى أن قال» فقال يوماً لغلامه: يا بن الفاعلة أين كنت؟ قال: فرفع أبو عبد اللّه عليه السلام يده فصك بها جبهة نفسه
(حضرت محكم به پيشانى خودش زد)
ثم قال: سبحان اللّه تقذف امّه قد كنت ارى أنّ لك ورعاً فاذا ليس لك ورع فقال: جعلت فداك انّ امه سندية مشركة فقال:
أما علمت انّ لكل امة نكاحاً تنحّ عنّى
(دور شو)
فما رأيته يمشى معه حتّى فرّق بينهما الموت. [٧]
در ذيل اين روايت آمده است:
* قال: و فى رواية اخرى انّ لكل امّة نكاحا يحتجزون به عن الزنا. [٨]
مرحوم كلينى مىفرمايد: يك روايت ديگر هم وجود دارد كه مرحوم صاحب وسائل آن را جدا كرده است. در اين صورت روايت مرسله است و اگر آن را هم حساب كنيم پنج روايت تا اينجا بيان شده است.
* ... عن ابى بكر الحضرمى عن ابى عبد اللّه عليه السلام قال: سألته عن الرجل يفترى على الرجل من جاهليّة العرب
(به خاطر زمان جاهليّت افترا مىزند)
فقال: يضرب حدّة قلت: يضرب حداً؟ قال: نعم انّ ذلك يدخل على رسول اللّه صلى الله عليه و آله
(پدر و مادر پيامبر هم چنين بودند). [٩]
ذيل روايت به اين معنى است كه اگر بخواهيم اينها را اشكال كنيم به پيامبر هم اشكال مىشود چون ازدواج پدر و مادر پيامبر هم در زمان جاهليّت بوده است ولى اين به حسب ظاهر است چون در واقع پدر و مادر پيامبر داراى مقام شامخ و موحّد بودهاند پس حضرت در روايت به ظاهر حال تمسّك كردهاند نه اين كه پدر و مادر پيامبر مشرك بودهاند.
مضمون اين حديث را ابن قدامه در مغنى آورده است و مىگويد:
و قال النبى صلى الله عليه و آله: ولدت من نكاح لا من سفاح و اذا ثبت صحتها ثبتت احكامها كأنكحة المسلمين. [١٠]
مرحوم آقاى سبزوارى در مهذب الاحكام [١١] به روايت ديگرى استدلال كرده كه استدلال به آن ناتمام است.
* ... محمّد بن مسلم عن ابى جعفر عليه السلام قال: سألته عن الاحكام قال:
تجوز على أهل كل ذوى دين ما يستحلون
(قاعده الزام است يعنى
[١] آيه ١١، سوره تحريم.
[٢] آيه ١٠، سوره تحريم.
[٣] آيات ١٦٥ و ١٦٦، سوره شعراء.
[٤] وسائل، ج ١٤، ح ٢، باب ٨٣ از ابواب نكاح عبيد و اماء.
[٥] وسائل، ج ١٤، ح ١، باب ٨٣ از ابواب نكاح عبيد و اماء.
[٦] وسائل، ج ١٤، ح ٣، باب ٨٣ از ابواب نكاح عبيد و اماء.
[٧] وسائل، ج ١١، ح ١، باب ٧٣ از ابواب جهاد نفس.
[٨] وسائل، ج ١١، ح ٢، باب ٧٣ از ابواب جهاد نفس.
[٩] وسائل، ج ١٤، ح ٤، باب ٧٣ از ابواب جهاد نفس.
[١٠] ج ٧، ص ٥٦٣.
[١١] ج ٢٥، ص ٦٢.