كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٥ - نكته چهارم مجوس معتقداند اوّلين كسى كه آفريده شده آدم نبوده است
جمعبندى اقوال:
از مجموع اقوال اجمالًا معلوم شد كه علماى عامّه مجوس را اهل كتاب نمىدانند و علماى خاصّه براى آنها شبهه كتاب قائلند و به همين جهت بعضى احكام را در مورد آنها جارى مىدانند.
ما ابتدا معتقدات آنها و بعد احكام آنها را بيان مىكنيم.
معتقدات مجوس:
در ميان معتقدات مجوس پنج نكته قابل توجّه است:
نكته اوّل: مجوس به دو مبدأ قائل هستند، مبدأ خير و مبدأ شر،
«سلامتى، بيمارى»، «فراوانى، قحطى»، «امنيت، ناامنى» ...
شخصى خالق خيرات و شخص ديگر خالق شرور است و دليل آن اين است كه گرفتار سنخيّت علّت و معلول شدهاند يعنى مىگويند مبدأ خير بايد خير و مبدأ شر بايد شر باشد و خداوند واحد نمىتواند مبدأ هر دو باشد.
جواب: فلاسفه ما از اين اشكال دو جواب مىدهند:
الف) شرور امور عدمى هستند مانند ناامنى، بيمارى، فقر ...
وجودى ندارند كه خالق بخواهند و در وجود جز خير نيست و عالم نظام احسن است.
ب) سلّمنا كه شرور وجوديّه باشند امّا آنچه در قضاوت شرّ است فى الواقع شر نيست بلكه به جهت قلّت علم، آنها را شر مىدانيم «وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا» مثلًا مارها و عقربها را شرور مىدانيم كه امور وجوديه هستند در حالى كه از سموم اينها در مراكز طبيّه بهترين داروهاى شفابخش را مىسازند، به علاوه نيش عقرب و مار، شاخ كرگدن و دندان و چنگال حيوانهاى درّنده در نظام احسن وسيله دفاعى آنها است، پس چيزهايى كه خيال مىكنيم شر است در واقع خير است و از كوتاه فكرى ماست كه اينها را شرور مىدانيم اصلًا اگر ظلمت نباشد نور بىمعنى است، ظلمت باعث آرامش است و نور آرامش نمىآورد و بنابراين، اين موارد در واقع شر نيستند.
٨٧ ادامه مسئله ١ ..... ٢٣/ ١/ ٨٢
نكته دوّم: مجوس دو مبدأ (مبدأ خير و شر) را به نام نور و ظلمت مىنامند،
نور مبدأ خيرات و ظلمت مبدأ شرور است و از آن تعبير به يزدان و اهريمن هم مىكنند. از بعضى از كلمات مجوس استفاده مىشود كه آنها در اصل موحّد بودهاند و بعد ثنوى و دوگانهپرست شدند. آنها معتقدند كه مبدأ اصلى يزدان بوده و اهريمن به دست يزدان آفريده شده است، به اين بيان كه فكر سوئى براى يزدان پيدا شد كه اگر دشمنى مىداشتم با او چه مىكردم. از اين فكر، اهريمن به وجود آمد ولى در سرانجام دنيا يزدان بر اهريمن غالب شده و اهريمن از بين مىرود.
جواب: ما مىدانيم كه ظلمت چه عدمى باشد و چه وجودى- ظلمتهاى معمولى قلّت نور است پس يك امر وجودى است و لذا در تاريكى شب هم خيلى چيزها را مىبينيم- قرآن هر دو را نعمت دانسته و روز را براى كار و كوشش و شب را براى آرامش مىداند:
«وَ جَعَلَ اللَّيْلَ سَكَناً». [١]
نكته سوّم: مجوس به چهار عنصر معتقداند همان چيزى كه فلاسفه يونان قائل بودند: آتش، آب، خاك و باد
(وجود هوا در حال عادّى معلوم نيست ولى در موقع جريان يافتن معلوم مىشود كه به آن باد مىگويند). اين عناصر را مقدّس مىدانند ولى آتش قداست است بيشترى دارد و به همين جهت هر جا كه وارد مىشوند آتشكده مىسازند.
آيا آتش را مىپرستند يا فقط آن را محترم مىدانند؟ بلا تشبيه مانند اين كه ما تربت كربلا را محترم مىشماريم.
بعضى از آنها ادّعا مىكنند كه ما آتش را نمىپرستيم كه دليل اين ادّعا ثابت نيست. حضور آنها در اطراف آتش مانند آن است كه آتش را عبادت مىكنند و شايد به همين جهت است كه روايات ما نماز خواندن در مقابل آتش را مكروه مىداند چرا كه مانند فعل عبده نيران است.
نكته چهارم: مجوس معتقداند اوّلين كسى كه آفريده شده آدم نبوده است
بلكه شخصى به نام «كيومرث» بوده و او پدر همه انسانها است.
آنها براى خودشان معتقد به پيامبرى هستند كه كتاب آسمانى داشته است.
آيا پيامبر آنها «زرتشت» يا «زردشت» بوده يا فقط كان لهم نبياً؟
[١] آيه ٩٦، سوره انعام.