كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٣٠ - ٢- آيه شصت و نهم سوره مائده
«إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئِينَ وَ النَّصارى وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِينَ أَشْرَكُوا إِنَّ اللَّهَ يَفْصِلُ بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيامَةِ إِنَّ اللَّهَ عَلى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ».
آيه در مورد اهل نجات بودن اينها صحبت نمىكند و ارتباطى به بحث ما ندارد ولى به خاطر اين كه در بيان امور مربوط به غير مسلمين همه را ذكر مىكند و همان گونه كه الذين اشركوا در اين آيه آمده، بايد در آيه مورد بحث ما نيز مىآمد، چون راه ايمان آوردن مجدّد، براى همه باز است بنابراين بايد مثل آيه سوره حج در اينجا هم، مشركان عنوان شود.
حال چطور راه را به روى اقلّيتها براى ايمان آوردن باز كردهاند ولى مشركان كه تعدادشان بيشتر و بيشتر محل ابتلا بودهاند ذكر نشدند.
نتيجه: اگر اين تفسير را به خاطر اين اشكال از كار بيندازيم تفسير اوّل تقويت شده و ما غير از آن، تفسير جامعى نخواهيم داشت زيرا و تفاسير ديگر نوعاً در مورد مصاديق خاص وارد شده كه آنها ديگر تعيين مصداق است و تفسير نيست.
پس اگر تفسير اوّل تقويت شده و معنايش اين كه «صابئين» اهل كتاب هستند، يعنى همه آنها (يهود، نصارى، صابئين) داراى مذاهب آسمانى و كتب سماوى بوده و هر يك در زمان خودشان اهل نجات بودهاند.
احتمال سوّم: در عصر و زمان ما براى اين دو آيه يك تفسير انحرافى ذكر كردهاند. طرفداران صلح كل و به تعبير امروزى طرفداران «پلوراليسم» (تكثرگرايى يعنى راه به سوى خدا منحصر به يك راه نيست بلكه تمام راهها به خدا مىرسد) مىگويند پيروان همه اديان اهل نجات هستند يهود به جاى وهم خود نصارى به جاى خود.
در پاسخ اين عدّه بايد گفت:
اولًا: اين عنوان اسمش تازه است ولى خودش چيز تازهاى نيست در زمان ما عدّهاى عناوين سابق را با اسم جديد مطرح مىكنند. چرا كه اين همان بحثى است كه صوفىها تحت عنوان «صلح كل» مطرح كرده و مىگفتند حتّى بتپرستى هم خداپرستى است. در اشعار ادبا، كلمات فلاسفه هم اين مطلب آمده، و الان آن را با يك اسم جديد به عنوان كلام جديد مطرح مىكنند. يكى ديگر از اين عناوين جديد «هرمونتيك» است كه همان تفسيرهاى مختلف است يعنى تفسير به رأى و عمل به برداشت شخصى از آيه، و مىگويند همه در دين خودشان آزاد هستند كه اينها را هم حق مىدانند.
در اين عمل، در واقع، زدن ريشه اسلام پيشبينى شده است چون چنين ديدگاهى مسلمين را در ايمانشان سست و ضعيف كرده و راه را براى نفوذ مذاهب ديگر باز مىكند.
آيا اين تفسير انحرافى قابل قبول است؟ اين تفسير با دهها آيه از قرآن تضاد دارد كه به ذكر سه نمونه اكتفا مىكنيم:
١- آيه «قُلْ يا أَهْلَ الْكِتابِ لَسْتُمْ عَلى شَيْءٍ (اهل نجات نيستيد) حَتَّى تُقِيمُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْكُمْ مِنْ رَبِّكُمْ (آيات متعدّدى داريم كه مىفرمايد از جمله كلمات تورات و انجيل اين است كه به آمدن پيامبرى با علائم مشخص بشارت مىدهند كه اين قسمت از آيه اشاره به آن است) وَ لَيَزِيدَنَّ كَثِيراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ طُغْياناً وَ كُفْراً فَلا تَأْسَ عَلَى الْقَوْمِ الْكافِرِينَ» [١] آنهايى كه به آيات قرآن تو ايمان نياورند و هنگام نزول آيات، طغيان و كفر آنها اضافه مىشود آنها اهل كفر هستند. اين آيه صريحاً اينها را اهل كفر مىداند، البتّه در آيه بعد مىگويد كه اهل نجات هستند و اين تناقض دو آيه قرينه مىشود كه منظور اين است كه هر يك در زمان خودشان اهل نجات هستند.
٢- آيه «وَ قالُوا كُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ مِلَّةَ إِبْراهِيمَ حَنِيفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (بل به معنى اضراب است يعنى يهودى و نصرانى شدن فايدهاى ندارد و ملّت ابراهيم حقّ است كه همان اسلام است)* قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْنا وَ ما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهِيمَ وَ إِسْماعِيلَ وَ إِسْحاقَ وَ يَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ وَ ما أُوتِيَ مُوسى وَ عِيسى وَ ما أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ* فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا وَ إِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّما هُمْ فِي شِقاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ». [٢]
اگر مىخواهيد اهل نجات شويد همه به آنچه بر پيامبر اسلام نازل شده ايمان بياوريد و اگر فقط به آنچه كه بر موسى و عيسى نازل شده ايمان بياوريد كافى نيست. در ادامه مىفرمايد:
اگر ايمان بياورند به مثل اين كه شما ايمان آورديد بر هدايت هستند و اگر ايمان نياورند در شقاق و مخالفت هستند. اين آيات با صراحت دلالت دارد، حال تعجّب مىكنيم چگونه به آيهاى از قرآن استدلال كرده و اين آيات روشن را فراموش مىكنند و ادّعاى اهل علم بودن هم دارند.
[١] آيه ٦٨، سوره مائده.
[٢] آيات ١٣٥- ١٣٧، سوره بقره.