كتاب النكاح - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٢٠ - ٢- روايات
گفت: پيامبر چنين كرده، حضرت پرسيد قبل از مائده يا بعد از آن گفت: نمىدانم، و حضرت فرمود: مائده دو سه ماه به آخر عمر پيامبر نازل شده است.
پس هم قول مفسرين، هم شواهد تاريخى در خود سوره و هم بعضى از احاديث معتبر مىگويد كه سوره مائده آخرين سوره است. آيا با وجود اين مدارك محكم مىتوانيم به آن چهار روايت كه بعضى معتبر و بعضى غير معتبر است عمل كنيم؟ با وجود اين مدارك ما نمىتوانيم ناسخ بودن آيه مائده را انكار كنيم و اين ٤ روايت را حمل بر تقيّه يا اشتباه راوى مىكنيم.
ان قلت: سوره «سأل مسائل بعذاب واقع» دليل است بر اين كه مائده آخرين سوره نيست.
قلنا: بعضى از آيات دو بار نازل شده است و اين سوره نيز دو بار نازل شده يكى قبل از حادثه غدير و ديگرى بعد از حادثه غدير.
تصور ما اين است كه مسح بر خفين براى زمان جنگ است كه نمىتوانستند كفش را دربياورند و شاهد آن اين است كه خفّ براى سفرها و زمان جنگ بوده و الّا در غير جنگ نعل مىپوشيدند پس مسح بر خفّين مانند مسح بر جبيره و از باب اضطرار است و در حالت عادى، آن را اجازه نمىدهند.
٨٣ القول فى الكفر (ادامه) ..... ١٦/ ١/ ٨٢
جواب از روايات گروه اوّل:
اين روايات با يك مشكل اساسى مواجه است و آن اين كه ما از على عليه السلام روايت معتبرى داريم كه مىفرمايد سوره مائده آخرين سورهاى است كه بر پيامبر نازل شده است، اگر چه اين روايت مربوط به مسح بر خفّين است ولى تصريح شده كه سوره مائده آخرين سوره است كه در اين صورت اين آيه ناسخ است و بقيّه آيات منسوخ هستند و يا اين كه آن سه آيه عام و به آيه ٥ سوره مائده تخصيص مىخورد.
از طرق عامّه هم روايتى در درّ المنثور [١] داريم كه در تفسير اين سوره است و مضمونش اين است كه اين سوره تنها سورهاى است كه منسوخ ندارد، پس شيعه و سنى قائلند كه ناسخ است
چند قرينه نيز به ناسخ بودن آيه ٥ مائده كمك مىكند:
١- عمل مشهور:
مشهور يا مطلقا و يا در متعه نكاح با كتابيه را جايز دانستهاند.
٢- شهرت بين مفسّرين:
مفسّرين هم معتقدند كه سوره مائده آخرين سوره است.
٣- آيه غدير:
آيات غدير هم در سوره مائده است كه در آخر عمر پيامبر بوده است.
٤- آيه اكمال دين:
آيه «الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ» در اين سوره مناسب با اين است كه اين سوره آخرين سوره باشد، پس در مقام تعارض آيه مائده مقدّم است و روايتى كه مىگويد آيه مائده ناسخ است مقدّم مىشود.
گروه دوّم: رواياتى كه دليل منع نكاح كتابيه است ولى تكيه بر آيات نكرده است.
* ... عن محمّد بن مسلم، عن ابى جعفر عليه السلام قال: سألته عن نصارى العرب،
(نصاراى عرب مورد خاص است ولى فرقى بين آنها و سائرين نيست)
أ تؤكل ذبايحهم؟ فقال: كان على عليه السلام ينهى عن ذبايحهم و عن صيدهم و عن مناكحتهم. [٢]
* ... عن عبد اللّه بن سنان، عن ابى عبد اللّه عليه السلام فى حديث قال: و ما أحبّ
(آيا ما احب دليل بر حرمت است)
للرجل المسلم أن يتزوج اليهوديّة و لا النصرانيّة مخافة أن يتهوّد ولده أو يتنصّر. [٣]
«مخافة» دليل بر اين است كه نتواند كنترل كند ولى عكس آن هم صادق است و ممكن است بتواند كنترل كند.
* ... عن زرارة بن اعين قال: سألت ابا جعفر عليه السلام عن نكاح اليهوديّة و النصرانيّة فقال: لا يصلح للمسلم أن ينكح يهودية و لا نصرانية
(از كلمه «انّما يحل استفاده مىشود كه «لا يصلح» به معنى حرمت است)
انّما يحلّ
(ابلهان)
منهنّ نكاح البله [٤]
از اين روايت هم استفاده مىشود كه كفر مانع است و اسلام شرط نيست.
* ... عن محمّد بن مسلم عن ابى جعفر عليه السلام قال: سألته عن الرجل المسلم يتزوّج المجوسيّة؟
(بعضى در اين مسأله حكم مجوس را از يهود و نصارى جدا كردهاند كه در اين صورت روايت شاهد بحث ما نيست ولى اگر ملحق به اهل كتاب بدانيم- زيرا روايات متعدّدى داريم كه آنها را ملحق به اهل كتاب مىدانند- اين
[١] ج ٢، ص ٢٦٢.
[٢] ح ٢، باب ١ از ابواب ما يحرم بالكفر.
[٣] ح ٥، باب ١ از ابواب ما يحرم بالكفر.
[٤]. ح ١، باب ٣ از ابواب ما يحرم بالكفر.